نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ریان ابن شبیب جدّ ما رو غریب گیر آوردن ریان ابن شبیب آب رو واسه حبیب دیر آوردن تو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد آخ ته گودال زمین گیر شد حسین پیر شد خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا میزدن سنگ سرش شکسته بود آقا خسته بود آقا تک و تنها رفت که صدای گریه توی خیمهها بالا رفت دم رفتن طرف خیمه زنها رفت خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمت میخونن شعر غمت یا ایها الرسول این بی سر حسین تو زخمی پر حسین تو بی لشکر حسین تو یا ایها الرسول ای کشته گرسنه و تشنه ابی عبدالله حلقومت رو سپردی به دشنه ابی عبدالله هر دفعه که صدا زدی مادر ابی عبدالله خندت زدن سیاهی لشکر ابی عبدالله سید مظلوم حسین جانم.....
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد