روایت است که روزی به مسجدِ کوفه
مصطفی مروانیپسندیدن5
بازدید200+
(روایت است که روزی به مسجدِ کوفه نشسته بود حضورِ پدر علی اکبر)۲ پسر نگاه به رخسارهی پدر میکرد پدر به روی پسر داشت همواره نظر (در آن میان علی کرد خواهش انگور ز سیدالشهدا آن امامِ جن و بشر)۲ نبود موسمِ انگور تا ولی خدا را دهد ز مهر و وفا خوشهای به دست پسر اما امام دست مبارک کشید بر دیوار که شد ز معجز دستش ستون شبیه شجر عیان به شاخهی او گشت خوشهی انگور چه خوشهای، همهی حبههای آن گوهر به دست خویش ورا چید دانه دانه نمود گذاشت بر دهن آن فروغ پاکِ پسر نخواست تا که عزیزش شود همی غمگین برای خوشهای انگور حجتِ داور (فتاد باز دلم یاد ظهرِ عاشورا)۲ ز لحظهای که علی آب خواست زان سرور نبود قطره آبی که تر کند لب او کشید خجلت و اهلک به آسمان زد سر (زبان گشود بگفتا زبان بیار علی)۲ زبان نهاد علی در دهانِ خشکِ پدر نگاهِ زینب کبری به اشکِ چشمِ حسین نگاه حضرتِ عباس بر علی اکبر تو گویی جان ز خویش علی را جدا نمود امام تو گویی آن که زدی مرغِ روحش از تن پر بگفت ای پسرم باز شو سوی میدان که آب بر تو نگه داشتهاست پیغمبر برو که خواست از من خدای حی ودود به پیش دیدهی من مثل گل شوی پر پر هزار حیف از آن مصحف شریف که شد ورق ورق همه از تیر و نیزه و خنجر (کسی نبود که زخمی بر آن بدن نزند)۲ دلی نبود که سوزد بر او در آن لشکر هزار زخم به یک تن چگونه شرح دهد هزار قاتل و یک کشته چون کند باور شنیدهام سر نعشِ علی کشید حسین صدای یا ولدی هفت مرتبه ز جگر **** رکابو گم کردم، صداتو تا شنیدم علی با صورت افتادم، به پیکرت رسیدم علی با زانو هر جوریه خودم رو میرسونم بالا سرت برا خودم یه فاتحه میخونم به زانو میرسم پیشت نفس دیگر نمیآید خودت را بر عبایم ریز از من بر نمیآید تورا گم کردهام این راه را حتی رکابم را بابای تو بودن دیگر به من نمیآید چه ریخت و پاشی شدی، علی بیا ببین دارن من و هو میکنن بالا سرِ جوونم علی، هر عضوی از تو که روبرومه سخته شناساییش نمیدونم کدومه همین و کم دارم تورو در هم ببینمت نیزه آمون نداد به تو یکم ببینمت داغِ تو کاری کرد باهام که خم ببینمت (قطعه به قطعهای، باید علی بشی کنار هم میچینمت شاید علی بشی)۲ آیینهی نبی، نیزه با تو چه کرد آینه شکستنی تره یا دلِ پیرمرد قدر یه دشت علی دارم، عبای من کمه چرخیده پیکرت بابا تو دستای همه به خدا که داغ جوون سنگین ترین غمه کسی نبود بگه، دلش رو غصه کرد به اشک اون که داغ دیده بلند بلند نخند بیا به گریهی این پیرمرد رحمی کن توان بده به منِ ناتوان علی اکبر عصای پیری بابارو مقابلم نشکن شدم کنار تنت بیمجال علی اکبر **** صدای اکبره عباس، میبینی صبرمو برده حواست به حرم باشه، علی اکبر زمین خورده همه ریختن سر بچم، که کینه دارم از اسمش میترسم دیربرم وقتی، نمونه چیزی از جسمش چه دریایی، چه اعضایی، چه جسم ارباً اربایی نمیتونم، بیارم من، تورو تنهایی دنبال صدای دلبرم افتادم با سر به کنارِ اکبرم افتادم تا پهلوی نیزه خوردهاش را دیدم یک لحظه به یادِ مادرم افتادم بالای سرت هزار غم میبینم از خندهی کوفیان ستم میبینم این پیکرِ توست یا خطای دید است (انگار تورا زیاد و کم میبینم)۲ باید کاری کنم تا که، تن تو توو عبا جاشه همه ترسم از اینه که، یکی تیکه از تنت کمشه علی اکبر من کو، همش یا خاکه یا خونه یه عضوشو که بردارم، یه عضو دیگه میمونه شیشهی عمر پدر خورد شدی در نظرم سر عمریست چه بلاییست که آمد به سرم خواستم پر بکشم سمتِ تو خوردم به زمین راز درهم شدنت چیده همه بال و پرت **** لخته خون خواهشا از حنجرهاش دست بکش تا اگر شد فقط این بار بگوید پدرم (شمر با هر ولدی گفتنِ من میخندد)۲ ولدی، یا ولدی، یا ولدی ای پسرم غیرتت کو که ببینی ز حرم تا اینجا عمهات آمده، برخیز که من پیر شدم (علی، بغلت می کنم و از بغلم میریزی)۲ آه بابا چه کنم با تو و این دردسرم با چنین ریخت و پاشی که شدی ممکن نیست که تورا یک نفری تا در خیمه ببرم (جوانان بنی هاشم بیایید) بدنت تا شده و تا شده من هم کمرم مثل تو درد گرفته همه جای بدنم (گرچه من مثل حسن زهر نخوردم اما پاره پاره شده حالا همه جای جگرم)۲ (من چشم تار شده یا که تو کوچک شدهای)۲ علی اکبر علی اصغر شدهای در نظر **** (جوانانِ بنی هاشم بیایید)۲ علی را بر درِ خیمه رسانید