حسین آرام جانم حسین روح و روانم ...
مصطفی مروانیپسندیدن1
بازدید100+
حسین آرام جانم حسین روح و روانم ... عزیز دلم گریه که میکنی دلم ریش میشه من بمیرم تنت مثل آتیشه اینجوری دست و پا نزن لالایی تو هم دلت رفته پیش بابایی هق هق نکن نفست به خسخس افتاده نا امید نشو عمو قول آب به ما داده گریه نکن صورتت کبود شده اصغر دست و پا نزن کاش بمیرم برا تو اصغر لب ها ترک خورده هرمی تورو میبینه میگه انگاری مرده زخمی شده صدات انقدر چنگ زدی ببین خونی لبات دو ساعت برای تو منت کشیدم از این مردم بی مروت کشیدم لبانت نشان دادم و خنده کردن ولی منت این جماعت کشیدم زدندو بریدندو اما نگفتن برای تو شش ماه زحمت کشیدم رفتی رو دستای بابات آروم آروم علی ببین چقدر بابات مظلومه مظلوم کاشکی یادش باشه که رو تو بپوشونه از چشم حرمله گلوتو بپوشونه چی میشنوم صدای خنده میاد حالا ای وای حسین داره شرمنده میاد حالا خون میچکه پشت سر مولا اون تیر چیه زده بیرون از عبا دیدم صدای هلهله بلنده سر تو هم فقط به مویی بنده اشک بابات در اومد حرمله هم هو میکشه میخنده رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتن من غیورم به خدا ناله به ذلت نکشیدم پسرم ذبح شد از حرمله منت نکشیدم شمر هو کرد سنان عربده زد حرمله خندید هیچ روزی به خدا این همه غربت نکشیدم بروم خیمه بمانم برم دشت چه سازم من سر اکبر خود این همه حیرت نکشیدم خون میچکه رو زمین پشت سر بابا اون پیر چیه زده بیرون از زیر عبا هی یه قدم میاد هی دو قدم میره عقب معلومه حیرونه معلومه از زیر عبا قنداقه پر خونه چقدر غریبونه داره قبرتو میکنه چجوری گریه میکنه خودش رو میزنه با قنداقه کفن پیچت کرده و رو خاک گذاشت خواستم باهات وداع کنم اما زمان نذاشت دست نگه دار خاک نریز روی سرش یک لحظه صبر کن برسه مادرش عادتشه نمیخوابه پسرم تا نگیرم بغلم لالا لالا گل مادر بخواب حالا علی اصغر لالا لالا بخواب مادر بخواب حالا علی اصغر خون از لبان چاک چاکش پاک کردم با دست خود شش ماه ام را خاک کردم هرگز نکرده هیچ کس کاری که من کردم با تکهای قنداقه طفلم را کفن کردم بالای سر مشغول تلقین دادنش بودم خیره به رگهای ظریف گردنش بودم در گوشش استرجاع را با لحن غم خواندم آنجا به تنهایی نمازش را خودم خواندم با قندات کفن پیچت کردو تو خاک گذاشت خواستم باهات وداع کنم اما زمان نذاشت چند روز بعد تو روی نیزه ها دیدم از دور علی دوباره من تورو بوسیدم بستن تورو با طناب به سر اون نیزه دور منم پرشد از نامردای هرزه چشماتو حالا ببند نبینی که آوردم بین بگو بخند کاش نشوی چی میگن حرف کنیزی میزنن از بینمون نمیرن سرت بر روی نیزه ناز مانده برای مادرت این راز مانده بگو تقصیر نیزه یا سه شعبه است بگو چرا دهنت باز مانده یا عباس