روضه میخونم بیمقدمه
محسن عرب خالقیپسندیدن13
بازدید700+
روضه میخونم بیمقدمه پشت در بهشت جهنمه کسی نیومد کمک علی برداره در رو از رُو فاطمه اونکه با پا در رو شکست حُرمت حیدر رو شکست طوری زد که یقین دارم قبل از پهلو، سر رو شکست روضهی مادر روضهی بازه زخمش میمونه تا ابد تازه علی باید با دستای بسته عباشو رُو فاطمه بندازه دیده مولا چهل نفر رد میشدند از روی در مسمار در یک کاری کرد که محسن گفت: سوختم پدر وای مادرم، وای مادرم ... * * * * دیدهام خود را درون آینه، این مرد کیست؟ فاطمه، این مرتضیٰ، آن مرتضیٰ قبل نیست آنچه دیدم پشت در، دیگر علی را پیر کرد چادرت در زیر پای بیحیاها گیر کرد شیشهی عمر علی بِین در و دیوار رفت فضه میداند فقط که تا کجا مسمار رفت * * * * هر چه شد بِین در و دیوار شد ریشهی سرنیزهها مسمار سد گرچه زینب به حرم یار و مددکار نداشت لااقل خیمهی آتشزده مسمار نداشت * * * * رفته رفته عمر ما دارد به پایان میرسد تا که وقتی هست ناز یار را باید کشید رُو به قبله کردن ما بِین قبر انصاف نیست صورت ما را به سمت کربلا باید کشید