روضهی شرم اباالفضل ز چشمان رباب
سید محمد نبویپسندیدن2
بازدید200+
روضهی شرمِ اباالفضل زِ چشمان رباب وعدهی آبِ اباالفضل به طفلان رباب روضهی حال خراب و دلِ گریان رباب جای خالیِ علی بر روی دامان رباب پسرش را سر نیزه به طنابی بستند بس که افتاد به هر رنج و عذابی بستند روضه میخواند که پروانه پَرش زخمی شد بین بازار تن محتضرش زخمی شد سنگ بارید زِ هر سمت و سرش زخمی شد در برِ مردم شهر پدرش زخمی شد به جراحاتِ تن قافله میخندیدند وسط ساز و دف و هلهله میرقصیدند بیعلمدار شدیم و حرم از پا افتاد گذر آل پیمبر به کجاها افتاد چقدَر پای سرش زینب کبری افتاد ردّ شلّاق به روی بدن ما افتاد روضهی اُمّ بنین تا که به این حرف رسید زینب آمد به سخن از جگرش آه کشید لحظهی پَر زدنش هست به یادم ای وای غارتِ پیروهنش هست به یادم ای وای نیزه بود و دهنش هست به یادم ای وای بوریا شد کفنش هست به یادم ای وای بدنش غلتزنان تا تَه گودال که رفت بند آمد نفسِ مادرش از حال که رفت دیدم از دور که سنگی به سبویت افتاد دیدم از دور رد چکمه به رویت افتاد پیش چشمان حرم پنجه به مویت افتاد گذرِ خنجرِ کُندی به گلویت افتاد دور از تو چشم عباس، دیده حرم اسیری ای وای از کنیزی، ای وای از حقیری دیدیم بعدِ عباس در هجرِ غیرتالله هم مجلس شراب و هم حصرِ عصمتالله گل را نصیب صاعقه کردند کوفیان از آب هم مضایقه کردند کوفیان بهتر که دفن بود و پی بوریا نرفت آن ماهپاره زیر سُم اسبها نرفت جان من در بین گرگان مانده بود جسم ثارالله عریان مانده بود چهارسویش حجلهی خون بسته بود استخوان در استخوان بشکسته بود لحن نامحرمان عذابم داد شمر با ناسزا جوابم داد با دلی غرق درد و غم رفتم بین بزم شراب هم رفتم آب پیش رباب میخوردند پیش چشمش شراب میخوردند سرِ در بین تشت را دیدم هرچه آنجا گذشت را دیدم بالای نِی دیدم شبِ بیانتها را دفهای بالارفتهی بدکارهها را ای کاش از بیرحمیِ دنیا نپرسی از کوچهی تنگ یهودیها نپرسی دلشورهها از آن هیاهو میگرفتم با آستین پارهام رو میگرفتم ای کاش از بارانِ پاییزی نپرسی از دختر و رأس پدر چیزی نپرسی توانِ پا شدنش را گرفت سیلیِ زجر وگرنه پیش پدر ایستاده جان میداد خیلی مرا زدند سر دختر حسین ای کاش مُرده بود دگر خواهرِ حسین