ذرّه ذرّه آب شد قلبی که مادر داشتم
ابوذر روحیپسندیدن2
بازدید200+
ذرّه ذرّه آب شد قلبی که مادر داشتم ده شب از داغ حسینت دیدهی تر داشتم سینه زن را آتش دوزخ نمیسوزاند و من به این امیدواری سخت باور داشتم سایهی ارباب را هرگز خدا از ما نگیر یک دهه در زیر پرچم سایهی سر داشتم گر نبودم لایق مُردن در میان روضهها در دل خویش آرزویش را که دیگر داشتم من نبینم کربلا را اربعین دق میکنم کاشکی راهی برای رفتن آخر داشتم کاشکی هرگز نگیرد بعد از این بوی گناه رخت احرامی را که من ده روز در برداشتم مُهر تایید عزاداری اگر امشب رسد انتطارش را من از دستان حیدر داشتم عصر امروزی اگر پایم به خیمه میرسید من هوای عمّه را مانند اکبر داشتم هیچ کس حتّی ندیده سایه ام را قبل از این آبرویی داشتم وقتی برادر داشتم ای قتیلش من قفا وقتی سرت را می.بشرید در دلم تنها غم کندی خنجر داشتم شمر عصا و چوب و سنگ و نیزه و شمشیر داشت من فقط یک قد خم در بین لشگر داشتم در میان خیمههای سوخته دیدم رباب آرزو میکرد که ای کاش اصغر داشتم خستگی ای خستگی امشب ز زینب دور شو کاش دنبال رقیّه جان به پیکر داشتم کاش وقتی که سوار ناقه دارم میشوم محرمی همچون اباالفضل دلاور داشتم کاش در انظار مردم زینبت را نبرند یا اگر هم میبرند ای کاش.... ***** ای خستهی لب تشنهی از حال رفته رفتی و بعد از رفتنت خلخال رفته رفتی ندیده خواهر پرده نشینت مانند حیدر در دل جنجال رفته وقتی عروسک هست دست شمر یعنی در غارت خیمه همه اموال رفته همه با دامن آتش گرفته رو به گودالند عجب شام غریبانی۲ من و پاره گریبانی، تو و گودال طوفانی عجب شام غریبانی یکی زد، دو تا زد همه صورتا عوض شد سر پیراهن تو گریهی ما را درآوردند میان این همه کُشته چرا تنها عریانی عجب شام غریبانی حسین جان۲ حسین جانم حسین جان