لحظه لحظه عمر خود را خرج حضرت میکنم
مجتبی رمضانیپسندیدن0
بازدید100+
لحظه لحظه عمر خود را خرج حضرت میکنم جز حرم جایی رَوَم احساس غربت میکنم گریهی در روضهاش یعنی همان خَیرُالعمل اشک میریزم برای او، عبادت میکنم در لباس نوکری قدّی خمیده آرزوست تا نفس دارم درِ این خانه خدمت میکنم استخوانی پیش پایم هم بیندازی بس است من به یک لقمه از این سفره قناعت میکنم حُبِّ مولایم برای من ملاک دوستیست من فقط با دوستدارانش رفاقت میکنم من به امّید اجابت روز و شب با سوز دل در قنوت خود تمنای شهادت میکنم آمدم امشب بخوانم از شهید کربلا روضهخوانش هستم و ذکر مصیبت میکنم روضههایش میبرد دل را به سوی کربلا بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا * * * * زینب، زینب، زینب، شمس دو سرا زینب زینب، زینب، زینب، درد است و دوا زینب ای جان جانم دین و ایمانم ای روح با ایمان جانم سَنَه قوربان زينب، زینب، زینب، ای خواهر بیهمتا دُخت علی و زهرا جان شده بر لب روز تو چون شب ای لالهی طاها شمع دل مولا یا زینب کبریٰ زینب، زینب، زینب، گل بوسه زده حنجر زینب، زینب، زینب، ای دیده تن بیسر