مورم اما میشوم روزی سلیمان با حسن
حاج عبدالله باقریپسندیدن9
بازدید900+
مورم اما میشوم روزی سلیمان با حسن میشوم پشت در این خانه سلطان با حسن چرخهی عمر منو تو نیست جز تکرار عشق هست آغاز از حسین و هست پایان با حسن پشت هر یک یا حسینم باطناً یا مجتبیٰست من حسینیام اگر هستم به قرآن با حسن در جمل امر علی این بود کار مجتبیٰست خیمهی فرماندهی با ماست، میدان با حسن مارقین و قاسطین و ناکثین را گفتهایم بیگمان محوید چون گردی به طوفان حسن چه حسین و چه حسن یک سیره با آل علی ای به روی چشم دارد شیعه از جان با حسن میشود پیدا مجاهد از معاند با حسین میشود رُو نامسلمان از مسلمان با حسن مُشت آقای شهیدم بود سوگندش که گفت هست ایران با حسین هست ایران با حسن مجتبیٰای از تبار مجتبیٰ با ماست خُرد خواهد کرد دشمن را ز بنیان با حسن کربلا حرف از یتیمان حسن کمتر بگو فاطمه غش کرد از بس هست گریان با حسن روضهی سختیست، باید پیش زهرا جان دهیم در میان قتلگاه این یتیمان با حسن روضهاش کوتاه کرده راه را تا قتلگاه بدرقه کن پیش زینب شاه را تا قتلگاه * * * * عمه ببین دور عمو رو اون حرومیها گرفتن تُو نوبتی ایستادن همه شمشیرا رو بالا گرفتن دلهای اینان لبریز غیضه دارن میکوبن نیزه رُو نیزه دست سنان و یکی بگیره از روی سینهی عموم پایین نمیره از راه خولی هم سر رسیدش تُو دستای شمر محاسنش سفیدش ای وای، ای وای، ای وای حرمله زانو زده با سهشعبه اومده بزنه به قلب یا زیر گلو مردده ای وای، ای وای، ای وای من دیگه نمیتونم عمه اینجا بمونم دیر برم چیزی نمیمونه از این عموجونم نوبت رسیده به گلو، باید برم که خیلی دیره دستم به جای کوچه باید ضربهی شمر و بگیره * * * * عبدُالزهرا، راه گل و خار گرفت یه جوری زد مادرم سرش به دیوار گرفت مادرم دلشکسته میخوابید با سر نیمهبسته میخوابید غالباً هم نشسته میخوابید (به روی پنجهی پا ایستادم ولی حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد) * * * * این حرفا رو به کی بگم نمیدونم، نمیدونم، نمیدونم فراموشش کنم، نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم مادرمو زدن سایهی رُو سرمو زدن بیوضو آیه آیههای سورهی کوثرمو زدن بیگناه کشته شد مادرم، مادرم پابهماه کشته شد، مادرم، مادرم * * * * حلالم کن حیدر نیومد میزدنت کاری ز دستم برنیومد همسایهها دیدن صداشون درنیومد حیدر نیومد * * * * در سپاه غربت مولا رجزخوان تاختی جای سیلی مُهر تأیید است بر سرداریات