ایستادم به نوک پنجهی پا اما حیف
مسعود پیرایشپسندیدن1
بازدید92
ایستادم به نوک پنجهی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد ******* زیباترین بهانهی آغاز خلقتی باب نجات، باب کرم، باب رحمتی! عالم نبود، ذکر حسین آفریده شد ثابت شده است بر همگان، پیشکسوتی! هر شب به عکس گنبد تو بوسه میزنم عُشاق را که بهتر از این نیست عادتی پیراهن عزای مرا خواهر تو دوخت بوی بهشت میدهد این رخت قیمتی پیر و جوان به لطف غمت سیرِ گریهاند بانی شده است داغ تو در هر ضیافتی! حُر یا حبیب، عاقبتِ خیر دست توست حتّی خدا نکرده به کارت دخالتی درهای هیئتت به حرم باز میشوند بین من و تو نیست از اینجا مسافتی ما زیر بیرقت همه آسوده خاطریم هستیم در پناه تو در اوج راحتی اسباب عِیش و نوش همین چای روضههاست دیگر به سلسبیل و به زمزم چه حاجتی! هنگام گردگیریِ صحن حسینیه دارند خادمان تو با هم رقابتی زهرا بدون مُزد رهایش نمیکند هرکس برای روضه کشیده است زحمتی ای شاه عشق! مملکت ماست مُلک تو مِهرت زده است مُهر به حُکم حکومتی سینهزن عزات به بعثت رسیده است پرچم گرفته است به کف با اصالتی مجنون شدیم و پا به هیابان گذاشتیم عابس شدیم پای وطن با چه غیرتی آزادگیِ مکتب تو راه و رسم ماست هرگز نداده شیعهی تو تن به ذلّتی لب تشنه بودی و به سنان رو نمیزدی اسطورهی مقاومت و استقامتی قتلت چقدر طول کشیده است ای غریب؟ دست از تو برنداشته این شمر لعنتی ******* عمّه ببین دورِ عمو رو این حرومیا گرفتن تو نوبت ایستادن همه شمشیرا رو بالا گرفتن دلای اینا لبریز غِیضه دارن میکوبن نیزه رو نیزه دستِ سنانو یکی بگیره از روی سینهی عموم پایین نمیره از راه خولی هم سر رسیدش تو دستای شمره محاسنِ سفیدش ای وای ای وای ای وای حرمله زانو زده با سهشعبه اومده بزنه به قلب یا زیر گلو مُردّده ای وای ای وای ای وای من دیگه نمیتونم عمّه اینجا بمونم دیر برم چیزی نمیمونه از این عموجونم نوبت رسیده به گلو باید برم که خیلی دیره دستم به جای کوچه باید ضربهی شمرو بگیره اون نانجیبی که روبهروشه با نیزه قصدش زیر گلوشه دستا سپر شد، دفع خطر شد کنایهای بگم که بازم دردسر شد مقتل رو خوندم خیلی دلم سوخت تیر سهشعبه هر دوتاشونو بههم دوخت ای وای ای وای ای وای روی سینهی حسین، لحظههای آخره پسر امام حسن مثل علیاکبره ای وای ای وای ای وای سُمّ مَرکب میکنه، این نهال و زیر و رو زنده زنده بریدن سرش رو هم مثل عمو