در روز پُرالتهاب گفتیم حسین
مجتبی رمضانیپسندیدن4
بازدید200+
در روز پُرالتهاب گفتیم حسین در شام پُرالتهاب گفتیم حسین گفتند دل شما کجا آرام است؟ یکمرتبه با شتاب گفتیم حسین تا پیر و جوانمان از این دنیا رفت با یک جگر کباب گفتیم حسین رفتیم نجف بهر زیارت اما در صحن ابوتراب گفتیم حسین در روز جزا حساب ما با زهراست انقدر که بیحساب گفتیم حسین لبتشنه شدیم هی صدایش کردیم خوردیم دو قطره آب گفتیم حسین رفتیم به سایه گفتیم حسین ماندیم در آفتاب گفتیم حسین گهوارهی طفل شیرخواره دیدیم شادیِ دل رباب گفتیم حسین * * * * خجل از اصغر خود بود و نگاهش میکرد مشکلی داشت که با گریه بیانش میکرد پدر از تیر، کمتر از نگاه طفل میترسید مبادا تشنهلب از او گلهای داشته باشد