تنها نه از غمت جگرم شعلهور شده
محمد امینیپسندیدن5
بازدید2.4K
تنها نه از غمت جگرم شعلهور شده داغی به دل زدی که سرشکم شرر شده داری مرا کنار خوت میکُشی پسر حرفی بزن، ببین پدرت محتضر شده برخیز و اشک چشم مرا رُو بهرُو نکن با نیشخند حرملهی دربهدر شده گویا برای نیزه به پهلوی تو زدن هر کس که داشت کینهی زهرا خبر شده * * * * مؤذن اهل حرم، قربون صوت حنجرت داری میری و من دارم، اذان میگم پشت سرت خدا به همراهت، برو ای جَوون لیلا شبیه دلم گرفته، ماه آسمون لیلا برو، ولی قول بده زود برگردی بابا تو که داری میری، فکر حالمو نکردی بابا؟ از وسط لشکر صدات رسید به گوش من علی با نیزه دورت کردن و چقدر تو رو زدن علی پشتت عزیزم اومدم تا گفتی بابا مثل یک تسبیح پاره بدنت شد اِرباً اِربا اونایی که از اسم حیدر کینه داشتن داغ تو وسط این دشت به دل بابات گذاشتن یادم نمیره پسرم چجوری دست و پا زدی تا که به پهلوت نیزه خورد، مادرمو صدا زدی نمیتونم پیکر تو بردارم از خاک زینبم خودت بیا با چادرت اشکامو کن پاک راستی بلند شو، عمه اومده تا اینجا لشکر دشمن با خنده ما رو میکنه تماشا (ریزریزی، ولی عزیزی تو چه کنم بههم نریزی تو) * * * * به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است