مستأصل اینجا آمدم، فکری به حالم کن
سید امیر حسینیپسندیدن8
بازدید400+
مستأصل اینجا آمدم، فکری به حالم کن هر شب رسیدم رُو زدم، فکری به حالم کن من با امیدی سمت روضه راه میافتم اینقدر رفتم، آمدم، فکری به حالم کن چیزی که از آقاییِ تو کم نخواهد شد با اینکه من خیلی بدم، فکری به حالم کن من بیدعای خیر تو بیراهه خواهم رفت دوزخ نباشد مقصدم، فکری به حالم کن وقتی به حقِّ عمهات زینب قسم دادم امشب نکن دیگر ردم، فکری به حالم کن دلتنگ بوی سیب صحن کربلا هستم دلتنگ عطر مرقدم، فکری به حالم کن فکری به حالم کن تو را جان علیاکبر امشب حلالم کن تو را جان علیاکبر * * * * حالا که میروی همراه جادهها برگرد و پس بده تنهاییِ مرا بیخاطرات تو، بیآرزوی تو دل را کجا برم؟ دلشوره را کجا؟ دیگر تنها گریه حالم را میداند از عشق، دلتنگیهایش میماند جاماندی، آه ای دل ای موج بیساحل بیتو جانا در دریای غم حیرانم بیتو باران دارم در چشمانم میری و میمانم میمیرم، میدانم یا پیش من بمان، ای یار آشنا یا با خودت ببَر، این جان خسته را دنبال رفتن تو میرود دلی روح من از تنم آرام و بیصدا از این دوری آتش میگیرد سامانم آتش، میسوزد جانم، ای جانم ای وای از این هجران این درد بیدرمان برف پیری بر بهار ما میبارد این دل، ضربانش را کم دارد بعد از تو پاییزم مثل برگ میریزم وَلَدی، وَلَدی ... * * * * راستی داداش اکبر و کی دیده؟ میگفت النگو برام خریده رو پاش مینشستم، با عشق و امّید موهامو میبافت، بهم میخندید میگفت رقیهجونم خواهر مهربونم برات وَ اِن یَکاد میخونم بابا، بابا قشنگم، بابا قشنگم ... برای اهل خرابه پدر اذان گفتم صدا زدم که بدانند علیاکبریام * * * * تا به ابد شرمندهی لبهای تو آب فراته آبی که واسه بدرقهست، اشک چشای خواهراته سخته وداع تو علی، چشمات بههم ریخته حرم رو آتیش گرفتم وقتی که بوسیدی موی دخترم رو کُشتی اهل حرمو، دل بکَن، بیا برو اگه میشه چند قدم پیش بابا راه برو کشته میشن تا غروب، عزیزام یکییکی میشه قبل رفتنت یه بابا بهم بگی * قطعه به قطعه دیدمت، از داغ تو آهی کشیدم خواستم زیر پاهام نری، پیش تو با زانو رسیدم پاشیدنت روی زمین، تسبیح دونهدونهی من قسمت نشد تشییع بشی، تا خیمه روی شونهی من تُو تموم کربلا، من تو رو میبینمت دست به دست میارنت، رُو عبا میچیننت زبونت که بسته شد، چشاتو به روم نبند به بابای پیر تو خندیدن بلندبلند * * * * من پیر شدم، رعنا شدی، شدی اِرباً اِربا سرو رعنا پیرا بهم طعنه زدن، گفتن چی شد خوش قد و بالا؟ بالابلند لشکرم، سایهت شده از خیمه کوتاه عمه رسیده از حرم، اینجا پُر از نامحرمه، آه پا شو خوش غیرت من، هستن لشکر یزید سایهی خواهرمو زن همسایه ندید وَلَدی علی، علی، پارهپارهست جگرم عمه اومده منو برسونه تا حرم * * * * گریهکنها بلند گریه کنید که به آقا بلند خندیدند * * * * آب دریا حریف آتیش قلبم نمیشه این تنی که من میبینم یه روزه جمع نمیشه * * * * در بغل میگیرمت، افسوس درهم میشوی گاه پیدا میشوی و گاه مبهم میشوی اینکه بر دوش من عمری بود، تابوت تو بود در عبا میچینم اما زود درهم میشوی بوسهای حتی تنت را نامرتب میکند آه، با نازی عزیزم نامنظم میشوی * * * * ز ترس اینکه نریزی، تو را بغل نکنم برای دست پدر آرزو شدی اکبر * * * * من باورم نمیشه علیجان تنها بمونم یعنی واسه همیشه بری تو، ای مهربونم صدتیکه مثل شیشه، نه، باورم نمیشه با پَر زدن پرستوی مهاجر من، میبری دلم رو تو همهحاصلم رو تا چشاتو وا میکنی به خاطر من دنیا بدون چشمات، تاریک و سوت و کوره پیشت شکستم از غم، راه حرم چه دوره از تو نمونده باقی عزیزم، ساقه، نه ریشه هی قطعه پیش قطعه میذارم اما نمیشه این قطعه آخریشه، نه اینکه تن نمیشه نه این دل و ویرون نکن، با این جدایی میسوزه وجودم، آه، همه تار و پودم، آه روی تو داره همهش حال و هوایی بابا برات بمیره، خونت رُو خاک صحرا از بس شکسته پهلوت، پيچيده بوی زهرا * * * * عبایت روی دوش نیزدهداری عقیق تو به دست ساربانی نمیدانم چرا این زجر نامرد بدش میآید از شیرینزبانی پیراهنی داری که دست پیرمردیست انگشتری داری به دست ساربانی اوضاع من همچون تو تعریفی ندارد سر میکنم با این همه نامهربانی بدجور سیلی خوردهام این چند روزه خوردم ولی حتیٰ دریغ از تکه نانی من که توان راه رفتن هم ندارم حالا سوال من: تو آیا میتوانی؟ * * * * دیگه ندارم من به زندگی میلی عمه نگاهم کن، عوض شدم خیلی بابا رُو موهای دخترش حساسه الان میاد اینجا منو نمیشناسه سخته برام عمه من آغوش بابامو میخوام سهسالهمه نمیتونم دو قدم راه بیام عمه ببخش، گردن تو بوده زحمتای من یهماهه که خیلی تازیانه خوردی جای من عمر کمه ولی حرف زیاد عمه الان بابا میاد * * * * بر لبان دشمنت دیدم تبسم آمده اولینبار است زینب بِین مردم آمده * * * * جوانان بنیهاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید خدا داند که من طاقت ندارم علی را بر در خیمه رسانم * * * * تُو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد * * * * یک پسر روی عبا و یک پسر زیر عبا خوب شد بر روی دوش خود عبا انداختم