غمی مانند هجرانِ تو جان فرسا نخواهد شد
سید محمد نبویپسندیدن2
بازدید100+
(غمی مانند هجرانِ تو جان فرسا نخواهد شد)۲ عذاب دوریات در چهرهام حاشا نخواهد شد فضای سینهام را آنقدر اندوه پر کرده که شادی در دل غم دیدهی من جا نخواهد شد (من از دستِ گناهانم، به سوی تو گریزانم)۲ یقین دارم دلم با بودنت رسوا نخواهد شد (فقط لطفی کن و شغل گدایی را مگیر از من)۲ فقیری که نشسته پشت این در پا نخواهد شد همین حالا نوازش کن مرا تا که نفس باقیست بدون مهر تو امروز من فردا نخواهد شد یابنالحسین... میان هر بلایی فاطمه آمد نجاتم داد برایم سرپناهی چادر زهرا نخواهد شد عجیب این روزها میل شبستانِ نجف دارم... به جانت هیچ جایی خانهی بابا نخواهد شد جنان را در حریمِ مرتضی باید تماشا کرد چنین آیینهای در کعبه هم پیدا نخواهد شد تو را جانِ یل امالادب، امالبنین برگرد (همان ساقی که بی او رودها دریا نخواهد شد)۲ همین که مشکِ آبش پاره شد، زینب زمین افتاد کسی دیگر حریف گریهی زنها نخواهد شد عمودی با شتاب آمد، سر قرصِ قمر پاشید جمع خواهد شد سر او یا نخواهد شد یابنالحسین... **** (دستگیرِ همه خدای ادب)۲ دست پروردهی امیرِ عرب نسل در نسل خاک پایِ توییم به تو داریم دین نسب به نسب میکند زنده یاد ِحیدر را چینِ پیشنایی تو وقت غضب (اسداللهِ کربلا عباس)۲ بنشین با وقار بر مرکب قد کشیدی همین که بر روی اسب لشکر کوفیان کشید عقب (تا تو بودی سفر به خیر گذشت)۲ ای نگهبان محملِ زینب تا تو بودی رباب اصغر داشت غرق بوسه سپیدی غبغب تا تو بودی رقیه معجر داشت روی دوشِ تو خواب خوش هرشب **** وای از آن لحظهای که غوغا شد رفتی و در حریم بلوا شد سایهات بین نخلها گم شد پسر فاطمه چه تنها شد تا رسیدی کنارِ نهر فرات علقمه در مقابلت افتاد در کمینت چهار هزار نفر تیرها در کمان محیا شد قد و بالات کار دستت داد چندصد تیر در تنت جا شد (بی هوا دست راستت افتاد)۲ دست چپ هم شکارِ اعدا شد حرمله در شکارِ چشمها آمد هدفش چشمهای شهلا شد خواستی تیر را بیرون بکشی گردنت خم به سوی پاها شد از سرِ تو کلاه خود افتاد یک نفر با عمود پیدا شد آنچنان ضربه زد به فرق سرت تا سر چینِ اَبرویت وا شد بی دست بر زمین خوردی سجدهگاه تو خاک صحرا شد تیرها که کمی فرو رفته خوب در جسم اطهرت جا شد بعد سی سال یا اخا گفتی عاقبت مادر تو زهرا شد دور تر از تنت حسین افتاد همه دیدن قامتش تا شد گفت برخیز و کاری کن پای لشکر به خیمهها وا شد **** باید اول بدنت دور ز مرکب بکنم فرصتی نیست تنت را که مرتب بکنم شمر اینجاست که با خنده تماشات کند قد رعنای تو در علقمه خیرات کند (سر ماهت تَرکی دارد ماندم که چه سان زینبم با تو سرِ نیزه ملاقات کند)۲ غیرت الله، رجز سر بده شاید دشمن نتواند به حرم چشم خودش مات کند این جماعت به سرش نیت بد دارد تا خواهرم راهیِ دروازهی ساعات کند شمر در دور و برت پرسه زنان میخندد مادرم آمده ای کاش مراعات کنند زخمهای بدنت با چه مداوا کنم کاش میشد کفنی بر تو محیا بکنم **** (حرم دگر مشک و علم ندارد، واویلا، واویلا فاطمه سقای حرم ندارد، واویلا، ولویلا)۲ (معجرِ ناموسِ خدا در خطر، واویلا، واویلا)۲ روسری و مقنعهها در خطر، واویلا، واویلا سقای دشت کربلا ابالفضل، ابالفضل دستش شده از تن جدا ابالفضل، ابالفضل گر تو نباشی در برم ابالفضل، ابالفضل پاشیده گردد لشکرم ابالفضل، ابالفضل