در آغوش امانتدار، امانت دست و پا میزد
سعید خرازیپسندیدن3
بازدید200+
در آغوش امانتدار، امانت دست و پا میزد نمیبیند دگر چشمم، تویی بر خاک یا سقا؟ به وقتِ بردن اکبر تو خود زیر عبایی شمردم، چیدم و بردیم جسم اِرباً اِربا را ز روی سینه و دستم شبیه برگ پائیزی تو ذره ذره میریزی به روی دامن صحرا **** نیزهها رد ده است و به زمین رفته فرو علت این است که پیش قدمم پا نشدی صحن دار الحرب را پر کرده جسم اکبر جا برایت نیست قاسم جان، کجا بگذارمت؟