ما از لب مسیح شنیدیم این سخن
محمد امینیپسندیدن3
بازدید200+
ما از لب مسیح شنیدیم این سخن صد مُرده زنده میشود از ذکر یا حسن * * * * بشکند پای کسی که لگدش محکم بود تا که زد، سلسلهی آل عبا ریخت بههم * * * * هر چقدَر بپرسی من، از خیر این عمل میگم برا مُردن تُو راه تو، اَحلیٰ مِن عسل میگم من یادگار شیر عرصهی نبردم تو نگو سنی ندارم، واسهی خودم یه مَردَم خون حسن توی رگای من میجوشه میبینی قسمت نیست انگار قاسمت زره بپوشه * با ذکر یا زهرا مدد، به قلب لشکر میزنم سینه سپر میکنمو، میگم که اِبنُ الحسنم عمو از اون لحظه که افتادم رُو خاکا رُو تنم عمو میبینی، مونده جای نعل اسبا رفتم بدونند که عموم حسین غریب نیست بعد رفتن جَوونش دیگه بییار و حبیب نیست تا از رُو مرکب افتادم، یا فاطمه گفتم عمو شمشیر تا خورد به فرق من، شدم با حیدر رُو بهرُو میون صحرا قاسمت به خون نشسته داری میبینی شبیه مادر پهلوشکسته جای سالِم روی پیکرم ندارم وقتشه حالا که سر رُو پای عمو بذارم عمو به فریادم برس افتادم از پشت فَرَس * * * * عالَمو بیقرار کنم خیمههاتو چیکار کنم؟ خودم پناه عالَمم کدوم طرف فرار کنم؟ * * * * خاک کف گودال نوشت مصیبت و جنجال نوشت محدث قمی توی مُنتَهیُالآمال نوشت نزدیک سهساعت افتادی تُو گودال اونقدر نیزه خوردی، تا رفتی تو از حال تا چشمم کار میکنه نیزه، نیزه، نیزه میبینم رُو سینهت داره چیکار میکنه؟ نیزه، نیزه، نیزه میبینم وَ فِرقَةٌ بِالدِّماء، وَ فِرقَةٌ بِالسیوف سیّد طاووس نوشت توی کتاب لهوف نیزه رو فرو کرد تُو دهنت یه عده حرومی با پا زدنت بدن و برگردوند و نشست سینهی عزیز زهرا شکست مُقَرَّم تُو مقتل اینجوری گفته پیراهنی رو که فاطمه بافته حرمله تار و پودش رو شکافته شیخعباس میگه دستات رو بریدن شیخجعفر میگه موهاشو کشیدن شمر و خولی و حرمله رسیدن سیّد مظلوم، حسینجانم، حسینجانم ... * * * * اوضاعت بههم ریخت شمر دست به موت کرد و موهات بههم ریخت مادر بمیره پس کی سر زخمیت رو دست بگیره؟ زیر و رُو شدی، پشت و رُو شدی چجوری با مادرت رُو بهرُو شدی؟ بیهوا زدن، با عصا زدن جلو مادرت تو رو با کف پا زدن