دور این سفره به آه و ناله برکت میدهند
حاج عبدالله باقریپسندیدن5
بازدید500+
دور این سفره به آه و ناله برکت میدهند دیر میآئیم هیئت، زود حاجت میدهند اشکِ ما را میخرند و نازِ ما را میکشند این کریمان زندگی را در رفاقت میدهند این سماورها که میجوشند در بَزمِ عزا بهتر از باران به شهرِ ما طَراوت میدهند آمدیم از پشتِ در بالای مجلس با حسن پیشِ زهرا و علی ما را خجالت میدهند مطمئناً دردِ ما درمان ندارد جز حسین دستِ بیمارِ حَرم، یک ذره تربت میدهند زائران اربعین را میبرند اول نجف با علی دورِ ضریحش دستِ بیعت میدهند دخترِ ارباب، بی مثل است مثل فاطمه زینب و امُ البَنین باهم شهادت میدهند در بیابان گم شده، کارش گره خورده بهم کار او را دستِ زجرِ بیلیاقت میدهند دختری که جز عزیزم از لبِ بابا ندید گفت بابا جان، کجایی فحش راحت میدهند اینطرف با خستگی موهای من را میکشند آنطرف بر اسبهاشان استراحت میدهند آبله دارم، به پایم خار رفته، میدَوم به دویدنهام با شلاق، سرعت میدهند ****** بابا تویی یا خواب میبینم امشب که شام غصهها سر شد بعد از گذشتن از چهل منزل ویرونهی ما هم مُنَوَّر شد پس نوبت ما هم رسید آخر میخوام تو آغوشِ سرت باشم دیدم که تو دلتنگِ زهرایی گفتم شبیه مادرت باشم اینجا که میبینی شباش سرده گرمای روزاش مثلِ آتیشه اون گوشه اون خاکارو میبینی اون رختِ خوابِ دخترت میشه دور و برت رو خوب تماشا کن این جا خرابه بود خونم شد اون لکههای قرمزِ رو خاک اون جانمازِ عمه جونم شد تو این خرابه کارِ من هر روز یا بغض و گریه یا بهونهات بود اونور تر اون دیوار که خیسه شبها برا من جای شونهات شد شبهام با دردِ پهلو صبح میشه روزام با سیلی غروب میشه دستام، چشمام، پاهام، سرم، گوشم بابایی چیزی نیست خوب میشه تعریف کن از اون چهل منزل واسم بگو از روزا و شبهات گفتن که تو پیشِ خدا بودی پیش خدا زخمی شده لبهات اون شب که ما از کربلا رفتیم گفتن سرت یه جای دور بوده گفتن که تو پیش خدا بودی حتما خدا هم تو تنور بوده چیزی نپرس از کربلا تا شام سخته بگم، از اون همه آزار بابایی من دیگه سه سالم نیست یک عمر شد رفتن تو اون بازار سخته بگم از قصهی زخمام واسه تو که دریای احساسی راستی بابایی بین این مَردم مَردی بهنامِ زجر میشناسی من گم شدم اومد سراغِ من موهام شد، بیشتر پریشونت گفتم عمو، سیلی زد و بعدش با طعنه گفت، اینم عمو جونت چادر نمازم رو نبردن که توی مدینه، جا گذاشتم من بابا چرا خیره به گوشامی اصلا مگه گوشواره داشتم من دستامو پنهون میکنم پشتم بازم یه جاهاییش معلومه این حلقهی قرمز کبودی نیست تو فکر کن جای النگومه هر جا که میشد ما رو چرخوندن با سختی رو پاهام، میایستم بزمِ نمیدونم چی بود اونجا من حتی اسمش رو بلد نیستم از معجرا و چادرا بابا چیزی نپرس از من، نمیدونم اونقدر می دونم که این روزا از آستین پاره ممنونم امشب اگه با تو نیاد بابا واسه سهسالهات، خیلی بد میشه خِشتی که جای بالشم بوده امشب برام سنگِ لَحد میشه زخمام به کارِ من میاد آخر امشب همش بال و پرم میشه من با سرِ تو میرم از اینجا ویرانه از امشب، حرم میشه ****** عمه گفت که بابات برگشت فقط از تو لبات برگشت بجای تو رگات برگشت راضیام به کمت تویی آب و من آتیشم از خجالتت آب میشم کار نداشتی بیای پیشم قربونِ قَدمِت واسه دردِ تو دخترت امشب، میشه سنگِ صبور دخترت تورو از چوبِ اون مست، پس گرفته بزور طَبَقِت بوی نون داره موهات، میده بویِ تنور من عزیز بودم آی عمه، آی عمه، آی عمه کی کنیز بودم آی عمه، آی عمه، آی عمه آروم آروم از طَبَق بیا کنارم سر رو سرت میذارم، حرفِ نگفته دارم چند شبه بابا، یه لقمه نون نخوردم اسمتو که میبردم، همش کتک میخوردم دوست داشتی عروس شَوَم، پیرِزن شدم مویَم سپید و رختِ سپیدم، سیاه شد کارِ دنیا را ببین، مادربزرگم فاطمه است اختیارِ دفنِ من، دستِ یزید افتاده است