الرحیل ای مریدهای حسین
حاج محمدرضا بذریپسندیدن3
بازدید100+
الرحیل ای مریدهای حسین شیعیان! ای امیدهای حسین راه را انتخاب کرده بیا روی ما هم حساب کرده بیا پای ما سالها نشسته حسین به منو تو امید بسته حسین برسان خویش را به قافلهاش حلقهای باش دور سلسلهاش وقت آن است آزمون بدهیم پاشو از جا بَناست خون بدهیم سینهی شیعه خالی از بیم است پاشو از جا وقتِ تصمیم است پاشو از جا که یار میخواهد عمل ما عیار میخواهد غیر از این راه، راهِ دیگر نیست برو و بر علیه ظلم بایست قصهی سال شصت و یک جاریست پاشو از جا زمانِ بیداریست زندگی بیحسین تاریک است کاروانِ حسین نزدیک است باید او رفت هر کجا برویم با هم امروز کربلا برویم راه باید که وا کنیم آنجا خیمهای دست و پا کنیم آنجا مبدأ انقلابها آنجاست بهترین انتخابها آنجاست وقت اوجِ تبلورِ شیعست این بلوغ تفکرِ شیعست درس شیعیِ ما مقاومت است خیر دنیا و خیر آخرت است خط امروز ماست کرب و بلا راه قدس از کجاست کرب و بلا صحبت از کربلای دوران است حرم اهل بیت ایران است با حسین زمانه همرَه باش پس توهم نیروی مسلح باش وقت آن است که حُر بشویم از مرام حسین پر بشویم کربلایی منو تو امروز است خون به شمشیرِ ظلم پیروز است ما که از بَذل جان نمیترسیم از یزید زمان نمیترسیم ما به یا لَیتَنا عمل کردیم شیعه را در جهان مَثَل کردیم ایستادیم در مقابلشان راه بستیم بر عواملشان کربلا کردهایم میدان را خیمه کردیم هر خیابان را ما به یا لَیتَنا بلی گفتیم هر چه شد باز یاعلی گفتیم کشوری را حسینیه کردیم یادِ روزِ ورودیه کردیم کاش بودیم کربلا آن روز در بیابان نینوا آن روز که به آن کاروان سلام کنیم همه به زینب احترام کنیم کاش بودیم دورِ محمل او تا نلرزد دقیقهای دل او کاش میشد خوش آمدی گوییم صلوات محمدی گوییم کاش بودیم در زمان غمش گل بریزیم زیر هر قدمش وقتی آمد گلاب میدادیم به زن و بچه آب میدادیم ما نبودیم و دید گُلشن را رو به رویش سپاه دشمن را وقتی آمد رسید باران بود روبه رو خیلِ نیزهداران بود وقتی آمد علی اکبر داشت دور خود چندتا برادر داشت گرچه غم داشت در دلش آن روز پردهای داشت محلملش آن روز وقتی که رفت پر غم بود بین دشمن بدون مَحرم بود وقتی که رفت تنها بود وقت غارت چقد دعوا بود وقتی که رفت یار نداشت ناز پرورده پردهدار نداشت شترش بیجهاز بود ای داد دَخَلَت زینب علی ابن زیاد حسین جانم... ***** با دروغ و حیله کشتنت با چه وضعی رو به رو عقیله کشتنت از رو زخمای تنت مشخصه حسین دو سه تا قبیله کشتنت این حقُ الناسه کاری کردن با تنت که زینبم تو رو نمیشناسه این حق اللهِ چون زمانِ سر بریدن توی ذبح شرعی کوتاهه روخاکا پخشش نکنین پیراهن برادرم رو بذل و بخشش نکنین آبو تعارف نکنین، آبو تصرف نکنین هی بِهَم بریدن سرش رو تعارف نکنین ***** تو رو با اراده کشتنت سیهزار سواره و پیاده کشتنت یک نفر نگفت با اهل و عیالتی جلو خانواده کشتنت ای اسبها پای خود از سینهی او بردارید من هم از این تن بیسر شده سهم دارم یک عبا داشتی و خرج علی اکبر شد با چه از روی زمین پیکرتو بردارم گفت به نگاه منو تو خیره شده چشم رباب خواندم از طرز نگاهش که منم دل دارم