هیچکس درد مرا جز تو نفهمید حسین
حاج عبدالله باقریپسندیدن1
بازدید200+
هیچکس درد مرا جز تو نفهمید حسین و کسی حال مرا جز تو نپرسید حسین آمدم روضه و خالی شدم و فهمیدم دردِ دلهای مرا غیرِ تو نشنید حسین من مَلک بودم و، فردوس برین جایم بود لطفت آورد مرا خیمهی خورشید حسین من به امیدِ فرج آمدهام کاری کن کس نرفته است ازین غمکده نامید حسین (داشتم هرچه به تاراج غمش رفت فقط به روی سنگ مزارم بنویسید حسین)۲ **** شب است و حسرت و تنهایی و پریشانی حسین حال دلم را فقط تو میدانی هر آنچه خاطره بین من و تو بود گذشت چقدر فرصتِ پنجاه ساله زود گذشت به جان تو متنفر شدم ز هرچه سفر دلم گرفته برادر مرا مدینه ببر نبینمت که چنین غرق آه و آشوبی قسم بخور به علی اکبرت بگو خوبی به زیر سایهی تو سرپناه دارم من نخواه بی تو بمانم، گناه دارم مخدرات حرم مثل اَبر میبارند بمان که اهل و عیالت فقط تورا دارند بیا و خاتم خود را ز دست خود بردار کنار کهنه لباست، لباس نو بگذار عجیب دلهره دارم غروبِ فردا را خدا به خیر کند بیکسیِ زنها را خدا کند که دلت را به تو کمین نزنند بلند مرتبه شاه مرا زمین نزنند خدا کند که به پیشانیات عصا نخورد به جای آب لبِ تو به تیغها نخورد به دست و پا زدنت لشکری نخندد کاش دهانِ باز تورا نیزهای نبندد کاش نخواه تاب بیارم غبارِ موی تو را سنان به شمر تعارف کند گلوی تو را چگونه زینب تو مانع جدال شود به شمر رو بزنم، بلکه بیخیال شود خدا کند بشناسد که روی سینهی کیست سنان عقب بکشد، شمر رذل ولکن نیست اسیرِ ذبح نفس گیر مقتلت نکند خداکند که سه ساعت معطلت نکند چه کردهای تو که باید چنین قصاص شوی بزرگِ خیمه، نبینم که بیلباس شوی هنوز از ته این قبر گدازه میآید صدای آمدن نعل تازه میآید شبی در خواب بودی آمدم بازوی تو دیدم مبادا که بیدارت کنم آهسته گزیدم صدای در، دری که تو شعله سوخت دری که به میخ و توی سینه دوخت صدای جیغ بین خاکستر و دود کی میدونه چی رو دست فضه بود بابام با اشک داره فریاد میزنه اون زنی که میزنی، زنِ منه هوا ز باد مخالف چو نیلگون گردید عزیز فاطمه از حلق آویزون گردید **** خون روی خنجر رو داره با لباست میکنه پاک موتو گرفته توی دستاش و سرو میکوبه رو خاک راه نفس رو، با تیر بستن تو جسم پاکت، نیزه شکستن هم بیمروت، هم رو سیاهن خالی شده میدون، همه تو قتلگاهن دور و برِ ما، لشکر رسیده نعلای اسباشون چقدر، بوی تو میده (ای وای، ای وای، ای وای شنیده تو قتلگاه صدای مادرتو)۲ دستاش میلرزیده کج بریده رگتو ای وای، ای وای، ای وای معلومه روی تنت، هی برو بیا شده با دوازده تا ضربه سرتو جدا شده **** دعوا شده واسه یه پیرهن که پر از تیر و ثنانه اینا که رفتن آخرشم نوبت اون ساربانه خوشحال بود و هی گفت و خندید انگشتر و با انگشت برید این اسبا واسه تشیع جنازست خونت هنوز رو نیزههاشون داغ و تازهست هی اومدند و هی برمیگردنند اسبا تنت رو ذره ذره دفن کردند ای وای، ای وای، ای وای این مصیبتِ منه، حرمله بد دهنه داره پای نیزهی سرت ربابو میزنه ای وای، ای وای، ای وای قد منم خمید، وقتی که شمر رسید پای سر نیزهی عباس سرم داد کشید **** روضه از اینجا شروع شد نیزه تو گلو فرو شد بدنت که زیر و رو شد تازه حرف آبرو شد سنان رذل مشعل به دست داره میره خیمهها اونکه روی سینه نشست داره میره خیمهها انگاری که مسابقهست آرومِ جونم میون قتلگاهم اما نمیدونم تنت رو یا موی سرم رو بپوشونم باشه خودم رو به رقیه برسونم عمه کجایی نیام ببینم که به زیرِ دست و پایی درسته مشت و لگد خوردم، خوردم، خوردم جلوی زجرو بگیر، مردم، مردم، مردم زجر میزد به سرم لطمه، لطمه، لطمه شمر میزد با نوک چکمه، چکمه، چکمه میدادن مارو نشون، غم بود، غم بود غم بود مجلس شرابشون کم بود، کم بود، کم بود عمه فریاد میزد عباس، عباس، عباس بزن تو دهن این رقاص، رقاص، رقاص خون هنوز از هجرت میریخت، میریخت، میریخت ندیدم چی رو سرت میریخت، میریخت، میریخت حسین جانم... **** (همش منو کشید، شبیه وحشیها) تا زینب وارد بزم یزید شد بر روی نیزه محاصن سقا سفید شد حسین جانم... (عجب بیقاعده رأست بریدن شنیدم سکه دادند سر خریدن) (تو اون شلوغی لباسِ تو چطور در اومد)۲ دیدم که شمر با خنجر اومد با پا به روی منبر اومد رگاتو دیدم به عده نا بلد بریدن بی آبروست شمر لباس کهنتو کجا میخواد بپوشه حیا نداره، که لااقل عباتو رو تنت بزاره گلوتو فشردن، سرِت چی آوردن آخه سینهای که بوسیده جدت چی به چکمه خوردن غم زینب این بود تو ستار خلقی لباساتو بردن سپردن به رملا، بپوشونتت کار دنیارو دیدی با نعلای تازه، شدی همسفر تا به کوفه رسیدی ته ماندههای جسم تو چسبید زیر نعل تا شهر کوفه جسم تورا ده سوار برد ای عهدهدارِ مردم بی دست و پا حسین ای با غریبهها جهان آشنا حسین لطفی که تو به من کردهای مادرم نکرد ای مهربان تر از پدر و مادرم حسین