سال گذشته این شبا میون ما بود
مسعود پیرایشپسندیدن4
بازدید200+
سال گذشته این شبا میون ما بود بانیِ روضهی شهید سرجدا بود خیلی دلش هوایی واسه کربوبلا بود حالا دیگه ماییم و این دلای بیتاب به یاد آقامونو بچههای میناب دَم میگیریم تُو روضهها به یاد ارباب حسین منتظر ماست ایران کشور زهراست پرچم همیشه بالاست حسین، عزیز دلم ... * * * * شب است و حسرت و تنهایی و پریشانی حسین، حال دلم را فقط تو میدانی هر آنچه خاطره بِین منو تو بود، گذشت چقدر فرصت پنجاهساله زود گذشت به جان تو متنفر شدم ز هر چه سفر دلم گرفته برادر، مرا مدینه ببر نبینمت که چنین غرق آه و آشوبی قسم بخور به علیاکبرت بگو خوابی به زیر سایهی تو سرپناه دارم من نخواه بیتو بمانم من، گناه دارم من مخدرات حرم مثل ابر میبارند بمان که اهل و عیالت فقط تو را دارند بیا و خاتم خود را ز دست خود بردار کنار کهنهلباست، لباس نو بگذار عجیب دلهره دارم غروب فردا را خدا بخیر کند بیکسیِ زنها را خدا کند که در اطراف تو کمین نزنند بلندمرتبه شاه مرا زمین نزنند خدا کند که به پیشانیات عزا نخورد بهجای آب، لب تو به تیغها نخورد به دست و پا زدنت لشکری نخندد کاش دهان باز تو را نیزهای نبندد کاش نخواه تاب بیارم غبار موی تو را سنان به شمر تعارف کند گلوی تو را چگونه زینب تو مانع جدال شود؟ به شمر رُو بزند بلکه بیخیال شود خدا کند بشناسد که روی سینهی کیست سنان عقب بکشد، شمر رذل ولکن نیست اسیر ذبح نفسگیر مقتلت نکنند خدا کند که سهساعت معطلت نکنند چه کردهای که تو باید چنین قصاص شوی بزرگ خیمه نبینم که بیلباس شوی هنوز از لب این غم گداز میآید صدای آمدن نعل تازه میآید تنور کینهی این دَهسوار گرم شود تمام جسم تو مثل دل تو نرم شود * * * * نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت هوا ز جور مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید * * * * کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟ حسین این دَمِ آخری، چقدر شبیه مادری قرارمون چی شد، که قرار هم باشیم هر چی که پیش اومد، کنار هم باشیم * * * * او میدوید و من میدویدم او سوی مقتل، من سوی قاتل او مینشست و من مینشستم او روی سینه، من در مقابل * * * * خون روی خنجر رو داره با لباست میکنه پاک موتو گرفته توی دستاشو سر و میکوبه رُو خاک راه نفس رو با تیر بستند تُو جسم پاکت نیزه شکستند هم بیمروت، هم روسیاهان خالی شده میدون، همه تُو قتلگاهان دور و بر ما لشکر رسیده نعلای اسباشون چقدر بوی تو میده ای وای، ای وای، ای وای شنیده تُو قتلگاه صدای مادر تو دستاش میلرزیده، کج بریده سر تو ای وای، ای وای، ای وای معلومه رُو تنت هی برو بیا شده با دوازدهتا ضربه سر تو جدا شد * دعوا شده واسه یه پیرهن که پُر از تیر و سنانه اینا که رفتن آخر شب نوبت اون ساربانه خوشحال بود و هی گفت و خندید انگشتر و با انگشت بَرید این اسبا واسه تشییع جنازهست خونت هنوز رُو نیزههاشون داغ و تازهست هی اومدند و هی برمیگردند اسبا تنت رو ذرهذره دفن کردند ای وای، ای وای، ای وای این مصیبت منه، حرمله بددهنه داره پای نیزهی سرت ربابو میزنه ای وای، ای وای، ای وای قدِّ منم خمید، وقتی شمر رسید پای سرنیزهی عباس سرم داد کشید