سِنج و شیپور و دمام، دَمادَم بزنید
سید محمد نبویپسندیدن1
بازدید100+
سِنج و شیپور و دمام، دَمادَم بزنید سردرِ خانهی خود بیرق و پرچم بزنید این خبر را همه جا همه عالم بزنید همه چاوشزنان، بانگِ مُحرّم بزنید بهتر از گریه چه خیرُالعَملی میآید آی مردم مَردی از نسلِ حسین ابنِ علی میآید ته این حادثهها، آخرِ این جریان وسط معرکهها، اوج همین طوفانها ناگهان میرسد از راه، امام جانها فاتحِ واقعی تک تکِ این میدانها دیر یا زود به والله، ولی میآید مردی از نسلِ حسین ابنِ علی میآید دستم بگیر تا که بهشتم بَنا شود شاید سرم قبول کنی، خاکِ پا شود بالی بِده که بال بگیرد اسیرِ تو شاید کبوترِ حرمِ کربلا شود بیتو میانِ غفلتِ خود، غوطه خورده است نوری که با مسیر شما آشنا شود زَنگار بسته سینهام از عمرِ رفتهام اشکم بریز خانهی آئینهها شود پیراهنِ سیاهِ من از جنسِ شالِ توست امشب نشستهام نفسی خرج ما شود یابن الحسن، یابن الحسن... **** صبح بر من همگی پیوستند شب درِ خانه به رویم بستند بر دامن من چنگ زدند حسین جان شام از بام به من سنگ زدند **** با لبِ پاره، لبِ بام سلامم به شما تا بگیرد دلم آرام، سلامم به شما آخر از عشقِ تو راهیِ سَرِ دار شدم ای علیزاده، ببین میثمِ تَمّار شدم باز هم شُکر، زن و بچّه ندیدند مرا موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا کاش میشد بنویسم که نیایی اینجا که میآید به سر تو چه بلایی اینجا حاصلِ این سفرت، بی علیاصغر شدن است بیبرادر شدن و بی علیاکبر شدن است همهی ترسم از این است که مُضطَر بشوی مثل این نایبِ دلسوخته، بیسر بشوی وای اگر گَرد بر آیینهی تو بنشیند شمر با چکمه روی سینهی تو بنشیند وای اگر کار به توهین و جسارت بکِشد وای اگر خواهرتان بارِ اسارت بکِشد وای اگر اهل و عیالِ تو زمینگیر شوند دخترکهات پس از رفتنِ تو پیر شوند بدنم نقش زمین است، میا کوفه حسین خواهشِ مُسلِمَت این است، میا کوفه حسین این صورتِ شکسته به قربانِ صورتت من غصّهدارِ زیرِ لگد بودنِ تواَم حسین