نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

تو زیر آفتابی و من زیر آفتاب ای سایهی سرم چه کند با غمت رباب؟ ای ماه من، تن تو کجا و تب کویر؟ آه از زنان پرده نشین و شب کویر آن گرگها که پیرهنت را دریدهاند حالا به موی دخترکانت رسیدهاند ما سوختیم از غم تو مثل مادرت دارد فرار میکند از خیمه دخترت قلبم به یاد پیکر تو تیر میکشد ذهنم تو را دوباره به تصویر میکشد بر سینه میزنم من از این داغ سینه سوز در گوش من صدای سُم اسبها هنور ****** گهواره را نبر، نبرش یادگاری است بعد از تو سهمم از همه عالم نداری است باور نمیکنم که چنین پیر و خستهام در نصف روز این همه آقا شکسته است امّا پناه من فقط آغوش زینب است بار حرم همه بر دوش زینب است
هنوز نظری ثبت نشده