روضه سفر
علیرضا شریفیپسندیدن3
بازدید100+
من از اینجور سفر رفتن دیگه بیزار بیزارم سر زخم و خونیمو شب و روز خاک میذارم خیالت تخت جمع کردم همه هوش و حواسم رو توی لشکر هنوز هیچکی ندیده التماسم رو بابا دیشب کتک خوردم ولی رو پام وایستادم بهش گفتم اگه بازم کتک داری من آمادهام اگه خسته بشه مشتش لگد پر میکنه جاشو چشام تاره خدا رو شکر نمیبینم اداهاشو ولی راستش بابا دندهام شکسته خیلی درد داره تا میره خوب بشه بازم سنان میاد نمیذاره دره گوشی بگم بابا بابا و دختر این دیگه که موندم خوب نشه پهلو نمیدونم سنان میگه سنان میگه که با نیزه زدم تو پهلوی بابات کجا مونده تنت میخوام ببینم خوب شده زخمات میدونی بزم می رفتم نگو که بیخبر رفتم خبر دارم تو هم بودی توی اون تشت زر بودی چوبی که رو لبت میزد از اون چوبا محکم بود میدونم دردشو آخه از اون چوباکه خوردم بود