نگاه بر تو و راهت مدام مانده هنوز
حاج حسین سازورپسندیدن2
بازدید300+
نگاه بر تو و راهت مدام مانده هنوز میان ما و شما یک سلام مانده هنوز روا بُود گریبان ز هجر پاره کنیم که فر لب تو علیک السّلام مانده هنوز بگو برای ظهورت چکار باید کرد میان این همه عرصه کدام مانده هنوز اگرچه دشمن خود را به زیر پا بردیم به مشت گره خورده انتقام مانده هنوز نمک به زخم جگر میزنیم تا برسی بگو که هرچه کنیم التیام مانده هنوز قسم به جوشش خون امام شاهدمان که ذوالفقار علی در نیام مانده هنوز جهان تسلّط ما را به خویش خواهد دید نفس بگیر برادر قیام مانده هنوز مرا به درس ولایت پذیری عبّاس ببر که تا شنوم این پیام مانده هنوز سری بلند نکرد و به عیر چشم نگفت بگو به منتظران این مرام مانده هنوز درون کورهی حق باور پز ما را که شیعه را هدفی مستدام مانده هنوز ز خود گذشتن و حق دیدن، صلابت و صبر برای روز ظهورش دو گام مانده هنوز ببین که تازه نفس کرده ایم این شبها ولی، ته دلمان یک کلام مانده هنوز قرار ما به مدینه به خانهی زهرا ببر که یک قدم ناتمام مانده هنوز چقدر روضه برای تو خوانده ایم امّا میان این همه روضه کدام مانده هنوز حسین چشم تو را زخم کرده میبینیم که خندههای اهالی شام مانده هنوز میان علقمه خسته شکسته پاشیده کنار پشت و پناهش امام مانده هنوز تو گفته ای که میآیی به مجلس ساقی بگو به ما که کجا به مجلس ساقی ***** از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش محشر شفاعت میکند از انبیا دستش عالم زده دستان خود بر دامن آن که شد جایگاه بوسهی دست خدا دستش اصلاً چرا باید به دست دیگری رو زد وقتی که دستم را گرفته بارها دستش با دست خالی زائر از صحنش نخواهد رفت حتّی مسیحی را کند حاجت روا دستش از گونهی خیس محبّان سر کویش در بزم روضه جمع کرده اشک را دستش شد کاشف الکرب حسین فاطمه چشمش شد عامل پرجم به دشت کربلا دستش دست از برادر برنخواهد داشت یک لحظه حتّی ابوفاضل اگر باشد جدا دستش ای کاش میشد آب را تا خیمه میبردی این بود تنها آرزوی هر دو تا دستش من از مقام دستهایش خوب فهمیدم از پشت سر شمشیر خورده بی هوا دستش بسته نمیشد دستهای خواهرش زینب از تن نمیافتاد اگر آقای ما دستش تا لحظهی اخر نگاه او به دستش بود اصلاً نفهمیده که افتاده کجا دستش آن قبر کوچک میدهد بوی تبر خوردن نذر حسین بن علی شد چشم، پا، دستش ***** تکیه گاه همه منم امّا تکیه گاه حسین تویی سقا ماه بودی ولی ستاره شده یاس بودی ولی عصاره شده سرو من داس خورده روی تنت قد یک شیرخواره شد بدنت تیرهایی که قاتلت زده است همه از پشت تو درآمده است سر تو ریخته به زانوی من پیش من دست و پا نزن لطفاً نیزه خورده به صورتت قمرم حق بده تیر میکشد کمرم طاقت من سر امده عبّاس از تنت پر در آمده عبّاس حرمله تا تو را به خاک کشید با کمانش به صورتت کوبید پای این صحنه میزنم فریاد عَلَمت بین دست شمر افتاد وای از خندههای شامیها هو شدن بین این حرامیها پاشو نگذار شر درست کنند بهر زنها خطر درست کنند بعد تو هلهله کنان رفتند طرف خیمهی زنان رفتند آه در بین آن هیاهو ها جمع شد در حرم النگوها