نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقت پرواز پرستو شد ولی آسمان بگو که راضی نمیشد عمه و سکینه رو واسطه کرد آخرش عمو که راضی نمیشد گره با دست حسن وا شد و رفت نامهای آورد و پر زد از حرم بسم رب شهدا من الحسن ای برادر تورو جون مادرم رفت و با خودش دل حرم رو برد پیش لشکر و پشت سر عمو قبل رفتن به رقیه قول داده من میرم فدای تو دختر عمو یکی رو با یا علی میزد زمین یکی با وانگه انا ابن الحسنش تک به تک دیدن حریفش نمیشن دسته دسته نامرتب زدنش یکی خنجرو به به هنجرش کشید یکی نیزه رو با ضرب به پهلو زد یجوری با ادب افتاد از رو اسب انگاری محضر زهرا زانو زد یه روزی کوفه بود و علی بود و به سر یتیما دست کشیدنش نوهی همون علی رو کوفیا تا دیدن یتیمه بدتر زدنش هرکی میشناخت حسن و قاسم و زد اسب و تازوند به تنش جای جمل نفسش بریده شد بازم میگفت نوش جونم باشه اهلا من العسل کاش ندیده باشه نجمه پسرش با صورت افتاده از روی فرس ولی خب شنید صدای نالشو عمو افتادم به داد من برس (هرجوری خواست بغلش کنه نشد)۲ استخوانش میشدن جدا جدا هی میگفت عمو برات بمیره که زیر دست و پا زدی تو دست و پا مصیبتا چه بی عدد میشن کلا یکی یکی لگد میشن برای بار چندمه اسبا از روی سینهی تو رد میشن برای غارتت شده دعوا زیر لبت میگی فقط بابا روی زمین پا میکشید قاسم قد میکشی زیرِ سم اسبا بی جوشن نرو، میپاشه تنت با نیزه زدن روی گردنت قطعه قطعه شده کل پیکرت (گرگا اومدن بالای سرت)۲ غما مگه یکی دوتاست قاسم تنت رو خاکِ کربلاست قاسم (حسین داره میبینه که موهات تو دستای یه بیحیاست قاسم)۲ شکستنت شبیه آیینه تویی و سینهای که سنگینه با کینهای که از حسن داشتن کشوندنت رو خاکا با کینه با نیزه تورو میدن تاب عمو نیزه میخوری جای آب عمو گرگا اومدن، چنگت میزنن (پیشِ چشم من، سنگت میزنن)۲ (تشیع پیکرت چقدر دردسر شد و)۲ آخر میان تکه حصیری تو جا شدی آن خاطرات کوچه دوباره مرور شد وقتی به زیر پای عدو جا به جا شدی (علی اکبر که جوشن داشت حال شد)۲ توکه جوشن نداری وای بر من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد