روضه حضرت قاسم (ع)
سعید کرمعلیپسندیدن13
بازدید4K
عشق فرمود که لیلای حسین است حسن آی دنیا همه دنیای حسین است حسن بی نیاز دو جهان کل نیازش حسن است از خداوند تقاضای حسین است حسن حسن جان ۴ همه گفتیم حسین و خود او گفت حسن خلق فهمید که آقای حسین است حسن جان حسین است ولی جان همین جان حسن است مثل یک روح در اجزای حسین است حسن بیرق خون خدا پرچم سبز حسنی است در حقیقت خود معنای حسین است حسن قاب شش گوشه نشسته است به دیوار بقیع دائما محو تماشای حسین است حسن حرم فاطمه را شخص حسن خواهد ساخت خالق مرقد زهرای حسین است حسن دو حسن داد به شاه شهدا شاه کرم چقدر با دل و جان پای حسین است حسن روضه خوانده است که لا یوم کیومک عطشانا فکر پا خوردن لب های حسین است حسن تو ندیدی که چه کردند سم مرکب ها این طرف آن طرف اعضای حسین است حسن یادش بخیر خنده ی رو لب های مادر جای نون روی دستای مادر مهربونیه چشمای مادر عمو به من گفته تا من زنده ام حرم ما بی محرم نمیشه قد عمه زینبم خم نمیشه یه مو از سر من کم نمیشه عمو به من گفته تا من زنده ام پای هیشکی به حرم وا نمیشه سر گوشواره دعوا نمیشه حالا که تو خیمه ها غوغا به پاست عمو کجاست؟ حالا که رقیه زیر دست و پاست عمو کجاست؟ شور و شوقم را ببین یاور نمیخواهی عمو؟ اکبری یک ذره کوچکتر نمیخواهی عمو؟ تاب دوری مرا اینجا دل پاکت نداشت قاسمت را پیش خود آن وقت نمیخواهی عمو؟ چهره ی زهرایی ام زیباست اما یک رجز روز آخر با دم حیدر نمیخواهی عمو؟ پیکرم شاید سم این اسب ها را خسته کرد یک فدایی این دم آخر نمیخواهی عمو؟ تو دام را حیدری کردی عمو وجودم رو مادری کردی عمو اصلا احساس یتیمی ندارم تو برایم پدری کردی عمو ز حُرم غرش قاسم گلو به وجد آمد ز آب چشم تر او وضو به وجد آمد ز شربت عسل او سبو به وجد آمد ز رزم بی مثل او عمو به وجد آمد همان دمی که دم تیغ او به ازرق خورد حسین وقت تماشای او چه حظی برد خیال کن که قناری به در خورد سخت است بلند مرتبه طفلی نظر خورد زخم است هزار نیزه فقط یک نفر خورد سخت است تنی که بی زره باشد تبر خورد سخت است حروف حلقی او را به آه بندش کرد رسید نیزه و از روی زین بلندش کرد امان ز سنگ مهیبی که خورد بر دهنش گرفت تیغ حرامی به بال پر زدنش ز بس که مرکب شامی گذاشت پا به تنش شبیه موم عسل حفره حفره شد بدنش فرات کوچک این دشت قد دریا شد به زیر سم عدو قد کشید رعنا شد نفس نفس زدن راحتت به زور شود تنی که هر طرفش فرش صد عبور شود گمان نمیکنم آن جسم جمع و جور شود چگونه در بغلش جسم را مهار کرد؟ حسین با بدنی له شده چه کار کرد؟ وسط این همه دعوا بدنش بود و نبود زیر سم های ستوران دهنش بود و نبود دست و پا و سر او بند تنش بود و نبود با لب پاره مجال سخنش بود و نبود سینه اش خرد شد و گریه نکرد و خندید یک عمو گفتن او چند نفر سور کشید ===== چشاتو وا کن پسرم پاتو نکش زمین داره میسوزه جگرم پاتو نکش زمین امانت برادرم پاتو نکش زمین کِش اومده تنت چه وضع پیکره؟ وقتی رسیدم گفتم این علی اکبره سنگه لای موهات شده پر از گره چی میشه اون تنی که زیر اسبه بی زره زخمای تو آتیشه حُرم نفس هات گرمه بهت نمیشه دست زد که استخونات نرمه