دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم
مهدی رسولیپسندیدن49
بازدید10.2K
دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم بعد یک عمر که ماندیم که عادت کردیم دستهامان همه خالی نه پر از شور و شرر عشق فرمود بیایید اطاعت کردیم خاکآلوده رسیدیم به این تربت پاک اشکآلوده ولی غسل زیارت کردیم گفته بودند که آرام قدم بردارید ما دویدم ببخشید جسارت کردیم سهم ما در حرمت یکسره سرگردانیست بس که ما قبلهی شش گوشه عبادت کردیم تا قیامت بنویسیم برای تو کم است ما که در سایهی آن قامت قامت کردیم کاش میشد که بمانیم ضریحت در دست دل سپردیم به چشم تو و حرکت کردیم به سختی،به سرما، به گرما میارزد به آوارگی بین صحرا میارزد اگر سر به راه طریق حسینیم به دل کندن از دار دنیا میارزد همینجا که امواج دلشوره دارد همین جا بزن دل به دریا میارزد شروعت حسین و نهایت حسین است چه با جمع باشی چه تنها میارزد به تاول بگو خوش نشستی به پایم که حتّی به افتادن از پا میارزد چه خونها که برخاک جاریست بنگر که این جاده خالی مبادا میارزد در این راه الّا جمیلای زینب دو چشمم فدای تماشا میارزد اگر خرج چیزی کنم عمر خود را فقط کربلای معلّا میارزد گرد و غبارا نشست حسین بالا سر جوون لیلا نشست فساء سبع مرّات ولدی ولدی ولدی باباتو کُشتی با دست و پا زدنات ولدی ولدی ولدی فبَکاء بُکاء عالیا ای خدا ای خدا تنشو میچینه تو عبا ای خدا ای خدا بیا دیر شد حسین پیر شد جوونمردا آقام زمینگیر شد دل هرکینهی کوفه ده نه قدر دیکی نه سه حیدر وسط مبارزه هر علی دو تا علیوم هدف وسط مبارزه پیکرو منسو نو دوم اوقلی حسین گل پار دیوم علی اکبرم تو را از حرم تا جداکردند خودم دیدم کوچه وا کردند چقدر بابا مادری بودی که رو پهلوت نیزه جا کردند فدکّ باب برجله با پا در زد فدکَّ بابَ برجله به نیّت قتل پسر زد