روضه حضرت عبدالله الحسن (ع)
سعید کرمعلیپسندیدن7
بازدید6.7K
گریان تو جز گریه، آیین ندارد حیران تو راهی به غیر از این، ندارد اینجا همه شاهند، از دم بینیازند آبادی ارباب ما، مسکین ندارد لفظ بفرمایید بالا، اشتباه است چون مجلس آقای ما، پایین ندارد مشق شبم صد مرتبه نام حسین است جز نام زیبایش، لبم تمرین ندارد بالا سر قبرم، فقط روضه بخوانید نوکر به جز ذکر حسین، تلقین ندارد هر کس برایش روضه رفتن، نیست واجب درک صحیحی از اصول دین ندارد هر جای روضه، قابل جان دادن ماست پس روضهخواندن که، سبک سنگین ندارد حتی به شمر از روی لطفش، داد فرصت آقا به لب دارد دعا، نفرین ندارد نزدیک مغرب بود که دین خداوند افتاد زیر پای آن که، دین ندارد شمشیر خورده تیر خورده نیزه خورده نای نشستن روی اسب و زین، ندارد ای کوفیان، اجسادتان را دفن کردید آیا عزیز فاطمه، تدفین ندارد؟ ای کاش با صندوق، میبردید سر را خولی که چیزی بهتر از خورجین ندارد رد شد از حلقهی پیران عصازن و سپس از وسط جمعیتی، سنگ به دامن نه فقط سنگ، که چوب و شن و آهن بعد از آن سخت دوید از دو سه تا حلقهی اسبان سواری و صدای نفس و شیحه و کوبیدن سمها همه سو حول قدمها و علمها به خودش گفت کمی مانده برو از وسط این همه جامانده، برو پیش میرفت ولی، حلقهی یک لشکر شد متراکم متراکم متراکمتر شد داشت از بین همین فاصلهها رد میشد از دل هلهلهها، هرولهها رد میشد رد شد از حلقهی سرنیزه و از حلقهی شمشیر و کمانگیر و کف پاش پر از خون و تن کوچک مجروح دوید و لب گودال رسید و لب گودال رسید و ته گودال چه دید و که سنان بود و سنان داشت نیزهای فاتحهخوان داشت حرمله غرق عرق، چشم بر آن نیمه جان داشت حرمله تیر خودش را به کمان داشت مادری موی کنان، سینهزنان پیش عمو بود ولی قد کمان داشت پسر افتاد، سر افتاد، چه بد بال و پر افتاد سری روی آن افتاد، حسن افتاد راه یک تنی روی تن افتاد راه یک تیر سه شعبه، به دو حنجر افتاد نالهای بین گلو بود، که زهرا غش کرد او در آغوش عمو بود، که زهرا غش کرد کاش جبریل، جراحات دو تن را میبست کاش میشد که علی چشم حسن را میبست باز از خاک حسن مادر خود را برداشت شمر تا کندترین خنجر خود را برداشت چی میبینه چشم ترم، خدا به خیر کنه عمو نمیشه باورم، خدا به خیر کنه دارن میرن سمت حرم، خدا به خیر کنه اهل حرم حالا، باید چیکار کنن از همه جا محاصرهان، کجا فرار کنن؟ آخ که قرار خون به دل خیمه شه نامحرم اولی که داخل خیمه شه گوشواره رو از گوشا، اینا چطور میگیرن موها میسوزه وقتی، چادر اگر میگیرن حسین ... یک زن تنهام چطور، شمرو ازت جدا کنم؟ وقت نماز مغربه، من به کی اقتدا کنم؟ غروب شد، خورشید نشست شمر ولی از رو سینت پا نشد