دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد
عادل خوشروپسندیدن1
بازدید100+
کجای روضهمون نشستی، صاحب عزا قراره که نبینمت تا کی، صاحب عزا کجای دنیا گریه میکنی، یابنَالحَسن برای قتلگاه و بزمِ می، صاحب عزا آجَرَکَ الله، سرِت سلامت این روزا قلبت میدونم میشه اذیت ما میشنویم و شما میبینی چهجوری به عمه زینبت، شده جسارت سرت سلامت با مادرت روضه میخونی این شَبا مِنَّت بذار تو مجلسِ ما هم بیا اگه میری کنارِ شیشگوشهی حسین سلامِ مارو برسون به کربلا یابنَالحَسن، آقا بیا... ***** دست از جان که بشویی تنِ تو جان گردد سمت آتش بدوی شعله گلستان گردد قیدِ هر چیز زنی قید خدا میگردی بِدَوی سمت حرم صید خدا میگردی باید از غیر، خودت را بتکانی در خاک آسمانیتر از آن باش بمانی در خاک حیف باشد که در این برکه بمانی ای ماه هرچه در جستنِ آنی، تو همانی ای ماه خوش به آن دل که بر آن زُلف،گرفتار بماند هرکه شد مَحرمِ دل در حرم یار بماند آنکه در معرکه اُفتاد فراموش نشد شیعه آتش به جگر داشت که خاموش نشد شبنم از خویش که زد جلوهی خورشیدش کرد هرکه زد نعره حسن، فاطمه جاویدش کرد کربلا دید زمین جلوهی صدها حسن است آخرین حُسنِ ختامِ شهدا با حسن است نیست از واژهی الله جدا عبدُالله میبَرد بالِ مرا تا به خدا عبدُالله تا خدا راه نداریم اگر گریه کنیم نیست راهی زِ دل سوخته تا عبدالله آنقدر غرق حسین است نفهمیده هنوز که شده حُسنِ ختامِ شهدا عبدالله کیست او سرخیِ احرام اباعبدالله نام او جا شده در نام اباعبدالله او رسیده به غمی که نرسیده زینب دیده او صحنهی تلخی که ندیده زینب صحنههایی که حسن داد کشیده دیده آنچه را فاطمه غش کرد و ندیده دیده مُشت بر سینهی خود باز چرا میکوبد بین گودال چه دیده است که پا میکوبد کاش میشد که بگوید نکند خواب است او تختهای در وسط آنهمه گرداب است او از همان دور، از آن دور حسن را میدید در هجوم همه با زور حسن را میدید پدرش داشت از آن دور صدایش میکرد قبل آن خنجرِ ناجور صدایش میکرد پیش چشمان ترَش خونِ جگر را میدید بینِ گودال عمو را نه، پدر را میدید بی وضو دست کسی در خَمِ گیسو میرفت شمر با چکمهی سرخی به سوی او میرفت قبل از آنی که از آن شیب سرازیر شود میدود سمت عمو تا نکند دیر شود تا که یک سهم بگیرند اگر جا بشوند همه با زور رسیدند مگر جا بشوند همه بودند ولی شیر نری مانع شد پدری روی زمین و پسری مانع شد ***** کوچه بود و مادر و درد و مِحَن دست مادر بود در دست حسن با همان سوز دلش اینگونه گفت مادر من را نزن، من را بزن ***** سوختن را به عینه معنا کرد آنچه با یاس هُرمِ گرما کرد گل در آتش که جمع شود دیگر آن را نمیتوان وا کرد عبدالله رک بگویم مادر ما سوخت شعله با صورتش چه بد تا کرد بانویی بی پناه و چهل نامرد قتلگاه شلوغ برپا کرد کاش میشد دروغ روضه نوشت چکمه با چادرش مدارا کرد (به علت وجود عبارات نامناسب ادامه متن وارد نشد)