آنسان قدت خمیده که در موقع نماز
حنیف طاهریپسندیدن15
بازدید600+
آنسان قدت خمیده که در موقع نماز فرقی نبود بین رکوع و قیام تو پیچیده در مدینه که زهرا نماندنیست بنگر به التماس نشسته امام تو حرفی بزن بگو که تو با حیدری هنوز تا بشنوند اهل مدینه پیام تو ****** دید دشمن فاطمه جان علیست بلکه با جانش نگهبان علیست گفت باید جان حیدر را گرفت از علی دخت پیمبر را گرفت پای تا سر بغض و خشم و کینه بود کینهی او کینهی دیرینه بود بغض حیدر شعلهور در سینه داشت سنگ بود و جنگ با آیینه داشت سنگ و آیینه نمیدانم چه شد آهن و سینه نمیدانم چه شد آنقدر گویم که در بیت خدا قل هو الله گشت از قرآن جدا ****** مسمار در مقابل و دیوار پشت در راه نجات همسرم از هر جهت نداشت سنگ بر آیینهام اینجا زدند روز روشن بود زهرا را زدند