تو بیقراری و من نیز بیقرارترینم
سیدرضا نریمانیپسندیدن55
بازدید6.3K
تو بیقراری و من نیز بیقرارترینم که من غریبترین مرد در تمام زمینم کشیده است از آن سو مدینه تیغ به رویم نشسته است از این سو فراق تو به کمینم به چادرت متوسل شدم که باز بمانی منی که کهف امانم، منی که حِصن حَصینم مرا شکستن پهلو مرا شکستن بازو چنان شکست که مِن بعد با شکست عجینم تو را زدند و خدا خواست من ببینم و دیدم خدا کند که فراق تو را به چشم نبینم بد زدنت جلو چشای حسنت ناحِلَةَ الجسم شدی و چقدر میلرزه بدنت درد میکشی، همش آه سرد میکشی تو هرچی درد داری رو از قُنفُذ نامرد میکشی