عطش گفتم یاد کربلا و تشنگیها میافتم
سید امیر حسینیپسندیدن11
بازدید500+
عطش گفتم یاد کربلا و تشنگیها میافتم یاد روضهای که از لب تو میشنُفتم عطش گفتم ته گودال با لبای تشنه افتاده حسین بیحال سینهی شکسته میشه با لگد پامال ته گودال بَرش گردوند هر چی خنجرو به دور حنجرش گردوند جای بوسه بود نشد، با پا بَرش گردوند حسین... ... همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست دشمن اگه به سرش برسه وای خدا به دادِ موی دخترش برسه ... تُو شیب گودال سرازیر شد حسین پیر شد، حسین پیر شد