آن کَس که زد نقاب حلالش نمیکنم
مهدی رسولیپسندیدن26
بازدید26.6K
آن کَس که زد نقاب حلالش نمیکنم خندید بیحساب، حلالش نمیکنم چشمم که گرم شد سپرش خورد بر سرم فریاد زد نخواب، حلالش نمیکنم ما را خرابه ها دَمِ بازار شام برد ای خانهاش خراب، حلالش نمیکنم حرف کنیز آمد و ترسید خواهرم شد حرف انتخاب ، حلالش نمیکنم **** ببخش نمردم خیلی شبا خوابیدم هی غصه خوردم آرزوهامو تا سحر چندبار شمردم ببخش نمردم شمردم آرزوهامو یادم بمونه خدا منو به آرزوهام برسونه گفتم بیای کم میشه دیگه اضطرابم یه شب تا صبح کنار تو راحت میخوابم چه روزگاری حساب کتابم ریخت بهم اول کاری آغوشتو میخوام ولی بغل نداری عمه تو روضههاش، میگفت کفن نداری یه جوری غارت شدی پیرهن نداری برام عذاب شد آرزوهای من بابا نقشِ بر آب شد گفتم که با عمو میای اونم خراب شد گفتم برام قصه میگی ساکتی اما گفتم میریم بازار میگردیم با کدوم پا؟ گفتم تو رو نشون میدم به دختراشون ولی یه وقتی اومدی، شبه بابا جون آخرین آرزوم نذار خراب شه بابا میبوسم از لبات فقط بریم از اینجا