ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان
حاج جواد حیدریپسندیدن5
بازدید400+
ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیّوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دم مسیحا الغوث یا حضرت صاحب الزّمان ادرکنی ***** ای عطش تشنگی کوزه به دریا برسان یک نفر یه خبر از ما بدهد دریا را هرکسی ماند به خورشید سلامم ببرد ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را چه فرقی میکند که چای ریز آستان باشی و یا که کفشدار مجلسش یا روصه خوان باشی چه فرقی میکند که پرچمی در خیمه ای بستی و یا اندازهی یک آه آه مجلس گرم کن هستی مهم این نیست که این نوکریها را کسی دیده مهم این است که زهرا کدامش را پسندیده برای یک نفس خدمت گذاری زیر دینم من غلامی از غلامان غلامان حسینم من دلت باید ز هرچه عشق او بری باشد مهم تین است که شغل شریفت نوکری باشد در اینجا هرچه میبخشند با احساس میبخشند به اجر و آبرو اندازهی اخلاص میبخشند کجا را دیده اید این قدر اسرار مگو دارند کجا غیر از در این خانه نوکر آبرو دارد فدای چهرههای عرق نور مو سفیدانش به قربان حبیب او به قربان شهیدانش ***** خبر گریهی گرفتاران میرسد شب به شب به دلداران این قبیله به فکر ما هستند پیرشان کرده غصّهی یاران نخ تسبیحشان که می چرخد سر پا میشوند بیماران سر به دیوار اهل بیت زدیم خوش به احوال سر به دیواران ما گنه کارهای آلوده پشتمان گرم شد به غفّاران دل ما تنگ سامرا شده است ما و آقا و نم نم باران ما طلب کار این کریم شدیم بس که رو داده بر بدهکاران یوسف سامرا نگاخی کن با ناز ناز بفروش بر خریداران شیرها پوزه میکِشند به پات تشنهی کشتن تو خون خواران اهل عالم غم و محن بس ماست این که بی کس شده همه کس ماست گرچه از زهر حال بدتر داشت به دلش داغهای بدتر داشت حجره از نالهی انا العطشان حال و روزی شبیه محشر داشت علی بن جواد این آخر ذرّه ای خاک کربلا برداشت آب شرمندهی لبانش شد اثر تشنگی به حنجر داشت آن قدر بین حجره اش غلتید جای خون مردگی به پیکر داشت بعد از آن مجلس شراب فقط از غم عمّه دیدهی تر داشت گه بر فروش حکم کنی گه به قتل ما ظالم مگر تو ال علی را خریده ای حاضرم باز اسیری بروم چوب را از لب تو بردارد این لباسش اگرچه خاکی شد باز آقا لباس دیگر داشت دخترش گرچه داغدارش بود پشت صد پرده بود، معجر داشت روضهی من فقط همین جمله است پسرش را کنارش آخر داشت