نسوزد تا که دل چشمی به حالم تر نمیگردد
حنیف طاهریپسندیدن1
بازدید95
نسوزد تا که دل چشمی به حالم تر نمیگردد نبارد تا که ابری نخل بار آور نمیگردد ملاک خاتمیَّت قابلیت هست انسان را وگرنه هر یتیم مکّه پیغمبر نمیگردد اگر بارد ز ابر آسمان هر روز و شب باران لیاقت گر نباشد قطرهای گوهر نمیگردد ز هر ساقی مکن خواهش که می در ساغرت ریزد که هر ساقی به عالم ساقی کوثر نمیگردد به عالم گر تُهی دستی به درگاه رضا رو کن کز این در هیچکس با دست خالی برنمیگردد مُیّسر گر نشد لطفش برو خود را ملامت کن که کم لطفی ز اولاد علی باور نمیگردد ***** در خراسان خور اگر آسان برآید کار توست ماه با شوق تماشای تو میآید به بام از مدینه تا خرتسان کعبه دنبال تو بود طوس را کردی مدینه مرو را بیت الحرام ای شبستان همیشه، ای نماز دائمی ای خُمستان مداوم، ای بهشت مستدام باد و بارانند فرّاشان صحنَت روز و شب ماه و خورشیدند دربانان کویَت صبح و شام از خلافتها خلافی ماند و خُلف وعدهای کو معاویه؟ کجا رفتندمأمون و هُشام؟ کس نمیپرسد که بغدادا کجا شد معتضد؟ کس نمیگوید هُشامی داشتی ای شهر شام قرنها بگذشت و جمع عاشقان اینجاست جمع روز و شب برپاست اینجا فیض خاص و فیض عام کیستم من تا شهیدان تو را باشم مرید؟ کیستم من تا غلامان تو را باشم غلام؟ یا علی موسی الرضا دست من و دامان تو ما تو را داریم تنها السلام و وَالسلام ***** من سرو ز هجرتان خَمم آقاجان، ویرانهتر از آوارِ بمم آقاجان گویند دم مرگ شما میآیید، من منتظر همان دمم آقاجان ***** دست مولا به دل و دست غلامش بر سر حجره در بسته ولی باز به در چشم ترَش ناگهان جان به لب آمده برگشت به تن پسر آمد دم آخر به کنار پدرش ***** علی چه کنم با تو و این ریخت و پاشی که شدی؟ علی اکبر من شد علی اکبرها مادرت نیست اگر مادر سقّا هم نیست عمّهات هست به جای همهی مادرها