زندگی یعنی نفس، یعنی هوا، یعنی حسین
سید محمد جوادیپسندیدن0
بازدید83
زندگی یعنی نفس، یعنی هوا، یعنی حسین زندگی یعنی زمین کربلا، یعنی حسین زندگی عشق است آری عشقِ ما یعنی حسین ابتدا یعنی حسین و انتها یعنی حسین حسین آقام، همه میرن تو میمونی برام... **** گفتم نیا ای جانِ من آزار میبینی در این بلاآباد، غم بسیار میبینی تو حرف بد نشنیدهای، ای باادب برگرد بیحرمتی از قومِ بَدکردار میبینی لعنت به خولی، با تو کاری میکند روزی از روی نیزه دخترت را تار میبینی کارت به جایی میکِشد در کوچههای شام گیسوی خود را دستِ این و آن میبینی **** دشت لبریز شد از بوی اباعبدالله تا زمین خورد دو زانوی اباعبدالله سرِ سرنیزهای از پشت به پهلویش خورد رفت یکمرتبه نیروی اباعبدالله مادرش را زده قنفذ تو حیا کن ای شمر دست بردار زِ بازوی اباعبدالله هِی دست و پا زدی به زیرِ دست و پا رو سینهتم، نشسته شمرِ بیحیا داد میزدی، خدا خدا خدا خدا یه تیغِ کُند و حَلقی که نا نداره میخواد بگه یا زهرا، صدا نداره کس ندانست در آن دشت به غیر از زهرا که چه آمد سر پهلوی اباعبدالله **** همدست شدند، خاک و مَرکب تا خاک شود عزیزِ زینب حمله به امامِ نور کردند از روی تنش عبور کردند با تیغ به سمت ماه رفتند بر روی تن تو راه رفتند ای سوختهی غرورِ خولی رأسِ تو کجا، تنورِ خولی