همهی فخر من این است بدانند همه
حاج امیر عباسیپسندیدن11
بازدید900+
همهی فخر من این است بدانند همه من مسلمان شدهی عشق حسین و حسنم من اسیر کَرم گلپسر فاطمهام حسنیام بنویسید به روی کفنم یافتم در گذرِ راهبری از شَه تشنه تو مظلومتری همسری داشت حسین مثل رباب بود عمری زِ غمش در تب و تاب لیک دلها همه غمپرور تو که شده قاتل تو همسر تو **** در وسط کوچه تو را میزدند کاش به جای تو مرا میزدند وای من و وای من و وای من میخِ دَر و سینهی زهرای من **** جون من فدا امام، تیر و نیزهها سلام واسهی محافظت از عموم دارم میام پا برهنه میدوم وقت برای من کمه دسته دسته میزنند بالرّماح و السَّهام ای عمو دارم میام باید که جار زد باید سر دشمنای عمو هوار زد نیزه شکستهها رو از تنش کنار زد دستی به صورتش به خاطر غبار زد نعلها گَرد و خاک میکردند جدّ ما را غبارها کشت خواهرش را پس از بریدن سر خندهی نیزهدارها کشت باید نفس زد فریاد غیرت به سر شمر و اَنَس زد سنگایی که میزننو یهجوری پس زد لعنت به اون که اینجا کِل کِشید و دست زد روضه شد تو قتلگاه مثل اینکه محشره زهرا ناله میزنه، سینهزن پیمبره دنبال تبرّکن یا پی غنیمتن هر کسی یه تیکّه از پیرهنش رو میبَره دَم اذونه روح نمازو میکشن چه غریبونه نانجیبا برید کنا عمو داره نماز میخونه میخواد که از سجده بلند شه نمیتونه دَم اذونه برو بیاس تو قتلگاه، دریای خونه زلف عموی من تو چنگ دیگرونه عمّامه و عباش تو دست این و اونه