روز روشن دختر شمس الضُّحیٰ را میزدند
محمدحسین حدادیانپسندیدن9
بازدید600+
روز روشن دختر شمس الضُّحیٰ را میزدند لیلةالقدر خدا را آشکارا میزدند خانهی زهرا سیهپوش رسول الله بود خانه را سوزانده و صاحبعزا را میزدند در زدن آداب دارد آن هم این در، پس چرا با لگد، با پا درِ بیت الولا را میزدند؟! زن زدن حتّی زمان جاهلیت عار بود این مسلمانها چرا خیرالنّساء را میزدند در میان قبر میلرزید پیغمبر تنش بس که بیرحمانه دخت مصطفی را میزدند آن غلاف هر جا فرود آمد همانجا را شکست کاش میدیدند اصلاً که کجا را میزدند دستهجمعی یک غریبی را زدن نامردی است عدّهای نامرد ناموس خدا را میزدند این به نامردی زدنها کربلا تکرار شد لشکری با هم غریب کربلا را میزدند پیش چشم خواهران و دختران مضطرش پیکرِ افتاده زیر دست و پا را میزدند زجرکُش کردند او را در میان قتلگاه تا سرش میشد جدا، آقای ما را میزدند با سرِ نی تا دم مغرب پدر را میزدند با تَه نی بعد مغرب بچّهها را میزدند ***** چقدَر طول کشید سر بُریدنِ تو قدّ صد نفر طول کشید چقدَر بد بُرید