روزیِ شعر من امشب دو برابر شده است
حنیف طاهریپسندیدن8
بازدید2.6K
روزیِ شعر من امشب دو برابر شدهاست چون که سرگرم نگاه دو برادر شدهاست چون که بانوی کلابیه پسر آورده چشم وا کن ، پدر خاک قمر آورده هر که از قافله ی فطرسیان جا مانده نظرش خیره به گهوارهی سقا مانده زور بازوی تو بیحد و عدد خواهد شد بعد از این امبنین ، اماسد خواهد شد با وجود تو زمین حیدر دیگر دارد کعبه جا دارد اگر باز ترک بردارد از در خانهی او پا نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز ماه ذیالحجه که عباس به حج عازم شد همه بر کعبه ولی کعبه بر او محرم شد در طوافش سخن از عقل فراتر میگفت در حقیقت "لک لبیک برادر" میگفت ! این اباالفضل که از قبله فراتر میرفت مرتضی بود که بر دوش پیمبر میرفت علی اکبر به ثنا گویی او میآید : چقدر منبر کعبه به عمو میآید گفت این خانه که حق آمد و ایجادش کرد مسجدی بود که بابای من آبادش کرد از در خانهی او پای نکشیدم هرگز چون حسینیتر از عباس ندیدم هرگز "کاشف الکرب" تویی ؛ خنده ارباب تویی "پدر خاک" علی و "پدر آب" تویی ! روی چشم تو بود جای حسن جای حسین هست مابین دو ابروی تو بینالحرمین تیغ چرخاندهای و پیش تو طوفان هیچ است لشگری پیشت اگر آمده میدان ، هیچ است وسط جنگ زمین را به زمان دوختهای فن شمشیر زنی را ز که آموختهای ؟! ای جوان ! پیر رهت کیست از آن شاه بگو "أشهد أن علیاً ولی الله" بگو او علمدار حسین است ببخشید مرا مدح او کار حسین است ببخشید مرا ****** بی دست رفت داد خدا دست خود به وی آنان که منکرند بگو رو به رو کنند گر دست او، نه دست خدایی است، پس چرا از شاه تا گدا، همه روسوی او کنند درگاه او چون قبله ی ارباب حاجت است باب الحوائجش همه جا گفتگو کنند میرابِ آب بود و لب تشنه جان سپرد می خواست آب کوثرش اندر گلو کنند کس ندیده در عجم یا در عرب هیچ سقایی بمیرد تشنه لب بود امیدم تا مرا یاری کنی سالها بهرم علمداری کنی شد امیدم ناامید، بیبرادر گشتم پشتم خمید ماندهام با تن پاشیدهات آخر چه کنم مثل معما شدهای حسین ....