سالها فكر من این است و همه شب سخنم
حاج منصور ارضیپسندیدن4
بازدید1.5K
سالها فكر من این است و همه شب سخنم كه چرا دور ز محبوب دل خویشتنم نه سلامی نه علیكی و سر گفت و گویی نه مرا گفت و گویی با ولی محترمم راز همدردی او چیست كه من دورم از آن تا به كی همنفسش نیست دل بی محنم هم زمان جمع به یك دل، دو محبت نشود نكند همره دنیاست تو را خواستنم ترسم این نفس جفاكار كند رسوایم صید طوفان حوادث بكند ریشه كنم راستی نقش من شیعه در این دنیا چیست؟ كه مرا خواندی و من در طلب خویشتنم از كجا آمدهام آمدنم بهر چه بود حیف از این عمر من و حیف از این آمدنم امتحان های پس از این به خدا سخت تر است وای از آن روز كه احضار كند ممتحنم التماست كنم ای دوست رهایم نكنی رشته ات را مكن ای یار جدا از بدنم من پناهنده به این خیمهی زهرا شدهام اگر این حرف دروغ است بزن در دهنم اگرم باز تو منّا نكنی میمیرم یوسف فاطمه من گریه كن بی كفنم