نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

روزها در فکر شب هستم و شبها در فکر تو خوش به حالم چند وقتی شد که دورم خلوت است من حواسم جمعِ تو بود است، از بقیه پرت فکر میکردن مردم عاشقت بیدقت است من به جز تو از تو چیزی را نمیخواهم حسین جان اگر دادم بدان جان دادنم بیمنت است از غریبه انتظاری نیست، تقصیر خودیست بیبغل ماندَست عاشق، اینقدر ناراحت است *** بابا شنیدی اون شب اگه دیر کردم عمهامو بردن، من اون وسط گیر کردم *** از تو بابایی نمونده حتی واسه بوسه از صورتت جایی نمونده *** بستری بود ولی همسخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او *** تشییع جسم تو بود بین سوت و هلهله گلوت به مو بند شده، خیر نبینه حرمله دلم شکسته گلم از هوار حرمله کشتن شیرخواره شد افتخار حرمله بیپسر شد سرِ رو زدن برای تو شد گلوت پاره و هو شده بابای تو این روسیاهیم واسه حنجر سفیدته تو قبر کوچیک بخواب، خونهی جدیدته به جای تلقین دارم لالایی میگم برات داره میگه تشنمه، ای فدای اون چشات امنیت داره قبر بلکه زیر پا نری خاک میریزم دیگه روی نِی نری *** تو رو ازم حرمله گرفت دلخوشی به مادر نیومده
هنوز نظری ثبت نشده