نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روح بلند مصطفی تا عرش اعظم میرسد بالاتر از بالاست، من اینقدر عقلم م رسد هر زحمتی که میکشد، خیرش به عالم میرسد پس بوسه بر خاک درش بر نسل آدم میرسد با او ترازوی عمل آنقدر سنگین میشود شأن گدایش برتر از شأن سلاطین میشود وقت کرم، در کیسهاش دُرّ و گهر دارد فقط چون از میان خانهی زهرا گذر دارد فقط از قوس أو ادنای تو حیدر خبر دارد فقط در غزوهها بر ذوالفقار او نظر دارد فقط با دست خود نهری کنار نهر کوثر میکشد صد جرعه را وقت عطش با «یا علی» سر میکشد انگشتر دستش سراغ سنگ خاتم را گرفت در بین هیئتها خودش هربار پرچم را گرفت بعد از حسینُ مِنّیاش در روضهها دم را گرفت با گریههای او گدا اشک محرّم را گرفت لرزه به روی چانهی عرش برین افتاده است بابابزرگ روضهخوانها بر زمین افتاده است آن کس که ماه هر سحر شبزندهدارش بوده است بعد نماز آخرش زهرا کنارش بوده است امّ ابیها که نبی هم بیقرارش بوده است میخ سقیفه سالها در انتظارش بوده است مانده جنازه بر زمین، هیزم میان کوچهها آن چادر خاکی شده وقتی که میسوزد عزا در با لگد که وا شود، صد لاله پرپر میشود یاس سپید باغ حیدر رنگ دیگر میشود زهرا نگفته با کسی که باز مادر میشود محسن که شش ماهش شود اوضاع بدتر میشود ای وای از این کوچه و این خانه و این سرزمین صد مرد با هم جان دهند یک زن نیفتد بر زمین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد