روا بود که گلایه ز روزگار کنم
حسین محمدی فامپسندیدن1
بازدید300+
روا بود که گلایه ز روزگار کنم چقدر بر جگرم درد و غصه بار کنم به وحش و طیر سپردم مراقبت باشند کسی نماند کنار تنت، چکار کنم ز خاک صورت تو میکشم به صورت خود که روی خود ز نگاه بد استتار کنم خدا کند که شبیه تنت مرا بزنند مگر که پیکر خود چون تو لاله زار کنم چقدر داد زدم سمت بچه ها نروید بلند شو نگذار این قدر هوار کنند