رها کن دستم عمه جانم
حسین محمدیپسندیدن10
بازدید3.1K
رها کن دستم عمّه جانم ببوسم پایت مهربانم از آن میترسم جا بمانم ، واویلا یتیمم قلبم را نسوزان علی اصغر هم رفته میدان فقط من ماندم دیده گریان ، واویلا واویلا ، عمویم شده بیکس و بییاور زده حلقه گرد عمویم لشگر ، مزن عمّه بر سر من از تبارِ، شاه مدینهام عقدهی کوچه، مانده به سینهام ز خیمه آیم، ای بی قرینهام (یا بن الزهرا مظلوم کربلا) ۶ به بالای تل قد کشیدم صدای آهت را شنیدم ز خیمه تا مقتل دویدم ، عمو جان مسیر گودالت شلوغ است دگر چشمانم بیفروغ است که گفته این روضه دروغ است ، عمو جان واویلا ، چرا گیسویت دست این و آن است به زیر لگد آیهی قرآن است ز تن خون روان است ز سینه آه، هَل مِن مُعین مکش میان مقتل، آهی حَزین مکش محاسنت را، روی زمین مکش (یابن الزهرا مظلوم کربلا) ۶ به خنده آمد نیزه داری صدا زد بَه بَه چه شکاری به حنجر زد یک زخم کاری ، واویلا پر از خون شد ناگه دهانت مچرخان دور لب زبانت دهد با پا دشمن تکانت ، واویلا واویلا ، ضریح تنت زیر پای دشمن به دندان گرگان نخ پیراهن ، تنِ تو ، تنِ من تنِ تو و من، با نیزه شد جدا چه صحنهای شد، در زیر دست و پا رسیده وقت، بازیِ نیزهها (یابن الزهرا مظلوم کربلا) ۶