رنگ پاييز به ديوار بهاري افتاد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید1.5K
رنگ پاييز به ديوار بهاري افتاد بر در خانه ی خورشيد شراري افتاد فاطمه ظرفيت كل ولايت را داشت وقت افتادن او، ايل و تباري افتاد تكيه بر در زدنش درد سرش شد به خدا او كنار در و در نيز كناري افتاد آنقدر ضربه ی پا خورد به در، تا كه شكست آنقدر شاخه تكان خورد كه باري افتاد بعد يك عمر مراعات كنيزان حرم فضه ی خادمه آخر به چه كاري افتاد ـــــــــــــــــــــــــــــــ خواست تا زود خودش را برساند به علي سَرِاين خواستن خود دو سه باري، افتاد خواست تا اينكه بگويد به علي بعد از اين غم نداري تو اگر فاطمه داري، افتاد غيرت معجر او دست علي را وا كرد همه ديدند سقيفه به چه خواري افتاد ـــــــــــــــــــــــــــــــ بياييد عزا بگيريم روزاي بيمادري رو سبدسبد بياريد گلاي نيلوفري رو