رمق نداره صدای من
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید1.1K
رمق نداره صدای من من الذی رو لبای من عمه رسیده بابای من چه حالی دارم رو دامنم باغ گل دارم رو صورتش بوسه می كارم ابرمو بارون شده كارم اومد بهارم عمه ببین بابایی چقد زود شكسته خاكستر تنور رو موهاش نشسته كی رو لبات زده چوب دندونتو شكسته بابای خوبم مثل تو غرق خونم منم كبود و سرخم رنگ غروبم وای من الذی ایتمنی جونم براتون بگه بابا حتما دیدی از رو نیزه ها گم شدنم رو توی صحرا هنوز می ترسم وقتی كه زجر پیش من رسید دل شوره های منو ندید موهامو از پشت سر كشید هنوز می لرزم فدا سرت لباسای پاره می پوشم فدا سرت كه گوشواره ای نیست به گوشم هرجا بری باهاتم پاهام خوبه بابایی دردی ندارم هرچی بگی می گم چشم حرفاتو خوب می فهمه گوشای پارم راستی چرا خونی لبات خاك یا خون رو ابروهات وا نمیشه جفت این چشات برات بمیرم رویی لبات خیزرون زدن رنگای رنگین كمون زدن روی پیشونیت نشون زدن برات بمیرم بشكنی دستی كه جاش رو موی تو مونده سرت رو بین خرجین اسبت نشونده وقتی میون صحرا افتادی از رو نیزه داشتم می مردم بابا بابا می گفتم از سنگی دستا كتك می خوردم