رفتن یاران داد از غم تنهایی
مهدی رسولیپسندیدن24
بازدید3.8K
رفتن یاران داد از غم تنهایی رفت است از دست پایان شکیبایی رفتن ماندن لطف انچه تو اندیشی شمشیر یا مشک حکم آنچه تو فرمایی یک تنه تمام لشکر حسینم تحت امر مقتدای عالمینم اِنی اُحامی عَن دینی **** مولا دارم گرچه قدحی در دست اما هستم از باده عشقت مست بردم از یاد لب تشنگی خود را سقا دیده بر هر چه به جز تو بست ساقی ام که مشک من شده سبویم این سبو بود تمام آبرویم اِنی اُحامی عَن دینی **** گفتن ماهت در دام بلا افتاد گفتن آخر سرو تو ز پا افتاد باشد نذر خاک قدمت مولا در راه تو دستی که جدا افتاد تا که من نفس میان سینه دارم بی امان به سوی خیمه ره سپارم اِنی اُحامی عَن دینی mohjat_net