رسیده بازم شبهای شور و بی تابی
ابوذر روحیپسندیدن1
بازدید39
رسیده بازم شبهای شور و بی تابی زمان قول و قرار نوکر اربابی بازم پیرهن مشکیمو آقا تن کردم چقدر عشق این خستگیها و بی خوابی ای آقای بی نظیر، تو شاهی منم فقیر بازم اومدم حسین دستای منو بگیر عشق خونوادگیم اباعبدالله تنها عشق زندگیم اباعبدالله ای دنیای بچّگیم اباعبدالله دوست دارم خیلی اباعبدالله لباس مشکیم عطر روضههاتو میده لباسی که نوکر از بچّگیش پوشیده میپوشمش خیلی حس خوبی میگیرم آخه زهرا من رو با اون توو روضه دیده پیرهن مشکی تو، رخت شاهیه منه ممنونم که این شبا رزقم سینه زدنه ای صوم و صلاة من اباعبدالله معنای حیات من اباعبدالله کشتی نجات من اباعبدالله عشق خونوادگیم اباعبدالله تنها عشق زندگیم اباعبدالله ای دنیای بچّگیم اباعبدالله دوست دارم خیلی اباعبدالله میپوشم بازم مشکیمو با اذن مادر اجازه میگیرم از مولا جانم حیدر لباسی که یک عمری آقام واست تن کرد میپوشم مشکیمو امسال با یاد رهبر ای زیبای ازلی، تو آروم این دلی امسال مشکی میپوشم با یاد سیّد علی ای یار و دلبر من اباعبدالله اوّل و آخر من اباعبدالله ای ذکر رهبر من اباعبدالله عشق خونوادگیم اباعبدالله تنها عشق زندگیم اباعبدالله ای دنیای بچّگیم اباعبدالله دوست دارم خیلی اباعبدالله