رسیدم که به این زخم خورده جان بدهی
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن11
بازدید3.8K
رسیدم که به این زخم خورده جان بدهی به روح خستهی این ناتوان، توان بدهی زبانِ اشک مگر شرح حال من گوید خدا کند که به درد دلم زبان بدهی دچارِ فتنهی تردیدها نخواهم شد به گوش هستهی جانم اگر اذان بدهی خراب راهم و گم کردهای پریشانم نشستهام که تو راهِ مرا نشان بدهی هزار پرده به یک سو زنم اگر ای عشق به چشمهای زمینگیرم آسمان بدهی مرا که سوخته امید بیتو در این شهر دوباره میشکفد گر تو سایهبان بدهی بیا بگو که پس از ابر آفتابی هست بیا که خانهی خورشید را مکان بدهی ببار حضرت باران که خواب سنگینم مگر به رایحهات شهر را تکان بدهی ببین که گریه کن مادر اباالفضلیم بیا که اشک به چشم کویرمان بدهی دوباره اسم اباالفضل آمده آقا بیا به لطف عمویت به سینه جان بدهی دوباره آمدهام باز هم گرفتارم گدای یک نظر مادر علمدارم تمام عمر من و آستانِ اُمِبنین که در تمامیِ عمریم میهمانِ اُمِبنین اگر هزار گره باشدم خیالی نیست فقط همین که بگویم به جانِ اُمِبنین