رسم است اگر که رفت بزرگی از این جهان
حاج محمود کریمیپسندیدن3
بازدید43
رسم است اگر که رفت بزرگی از این جهان مردم دهند تسلیت بازماندگان بر داغدار گریه و احساس میبرند هر سو برایش دستهٔ گل یاس میبرند پس میزنند بهر غم نازدانهاش رخت سیاه بر در و دیوار خانهاش همسایهها به این حکم مستحب میآورند نان و غذا با کمی رطب پیغمبر خدا که از این خانه رخت بست هیزم رسید و نار در خانه نشست حق بردن و سیلی زدن و سینه شکستن مزد زحمات شب و روز پدرم بود آتش زدند خانهٔی آن داغدیده را مسمار سوخت سینهٔ ماه خمیده را مادر به میخ خورد تنش ذبح شد پسر آه از غمی که زنده شود با غمی دگر دیوارشان سیاه شد اما به زیر دود زهرای لطمهخورده سر و روش شد کبود بردند دستبسته علی را کشانکشان محکم زدند فاطمه را با غلافشان همسایهاش نه دستهٔ گلی برد نه طعام رفتند بچههاش گرسنه به سمت شام مسمار قاتل پسر بوتراب شد همدرد داغ مادر محسن، رباب شد با اشک و ناله رفت سوی مجلس شراب باید یه مسیحی که پیدا شده ببرم کربلا دو ششماهه کودک چو ماه و ستاره یکی ماهوار و یکی ماهپاره یکی کشته در بین دیوار و در شد یکی را ز پیکان گلو گشته پاره اگر خواهی از این دو نام و نشانی یکی محسن و اصغر شیرخواره پدر بر هر طرف میرفت کنار میزد عباشو باد پسر باید چیکار میکرد که شمر دلش به رحم بیاد؟ علیاصغرم! قانع نشدند لشکر از کشتن تو مانع نشدند سرباز نزدند طفل شیرخواره زدند، سرباز نزدند اهل خیمه دست و پا گم کردند شاه و التماس مردم کردند سه شعبه تیر بر عقیقت زد پدر و پسر تفاوت کرد