رزق قلمم الهی از قلم نیفته
ابوذر روحیپسندیدن2
بازدید60
رزقِ قلمم الهی از قلم نیفته حیفه گذرم حوالی حرم نیفته هر موقع گرفتار شدم اسمت و بردم از خدا میخوام عادتش از سرم نیفته هر کسی فقط یه لقمه از خوانِ کَرَم خورد لحظههای زندگیش توی روضه رَقَم خورد این از اثر دعای خِیرِ مادرم بود آخرش سرم به سنگِ مرمرِ حَرَم خورد ای درد و بلات به سرم درداتو به جون میخرم مهربون تر از مادر و پدرم (یا اباعبدالله، یا اباعبدالله...)